دسته‌ها
فجایع

بمباران شیمیائی حلبچه

در 25 اسفند سال 1366 شهر کردنشین و آریایی حابچه در چند نوبت از سوی عراق مورد حمله شیمیایی قرار گرفت و حدود 5000 نفر از مردم کرد جان خود را از دست دادند . این کشتار برای پاکسازی عآریایی ها از عراق صورت گرفت تا دوباره و برای چندمین بار نشان دهد هرگز بین ایرانیان/آریائیان و اعراب صلحی نخواهد بود و عرب تنها در فکر نابودی نژاد آریا است . عراق در حالی دسست به نسل کشی کردها زد در گروه کشور های ضعیف جای داشت و اگر این کشور ابر قدرت بود در جهان چجه جنایتهایی که شکل نمیگرفت !!! برلاستی حاکمان باید نژاده باشند و از پاکترین نژاد ها باشند تا در زمین جنایت نشود.

بمباران حلبچه از نمونه های نسل کشی نژاد آریا در قرن 20 است که با کوشش روشنفکران رقم خورد زیرا انها بودند که ارتش ایران که مدافع نژاد آریا بود را ضعیف کردند .

مردمان آریایی نژاد باید از تاریخ درس عبرت گرفته و هرگز برتری نژاد آریا را از اولویت خود دور نسازند چرا که ضعف مساوی نابودی مانند انچه در حابچه برای ما روی داد.

اگر اریائیان ابر قدرت نباشند دوباره حلبچه ها تکرار خواهند شد.

دسته‌ها
خاندان شاهی

شاهنشاه شاپور دوم ساسانی

شاهنشاه شایور دوم از افتخارات پادشاهی آریائیان است چرا مردی فرمانده ای نیروند و بی باک بود و به درستی و هوشمندی در جنگها پیروز میشد ,مردی جوان مرد و پر هیزگار بود و برخورد های سیاسی عاقبت اندیش بود او مردی میهن پرست بود که بار ها خاک کشور را از اشغال در اورد او در اوج نیرومندی جوانمرد بود او گاهی خود در جنگ ها شرکت میکرد هرچند وظیفه او نبرد نبود او مردی جوانمرد و دادگر بود.

در سال 309 میلادی پس از مرگ شاهنشاه هرمزدوم که پسری نداشت تاج و تخت ایران شهر شکوهمند بدون جانشین مانده بود از این روی بزرگان فرهیخته کشور تاج را بر روی شکم یکی از همسران شاه که جنینی در شکم داشت گذاشتند  بنابر این شاپور دوم در شکم مادر شاه شد که به همین دلیل فرمانروائی شاهنشاه شاپور دوم از تمام شاهان ایران بیشتر است .

در دوران کودکی شاه که ایران بی صاحب شده بود همسایگان به کشور ما حمله میکردند . هون ها ازشمال شرقی یونانیان از شمال غربی و اعراب در جنوب به تاختو تاز میپرداختند  و دام و زندگی مردم را غارت میکردند ایاد رئیس یکی از قبایل عرب تا منطقه سواد را به تصرف خود دراورده بود و طاهر شاه یمن به تیسفون نیز حمله کرده بود و یکی از شاهزاده خانوم ها را اسیر کرده بود  شاهنشاه در حدود 16 سال که داشت دفاع از ایران شهر را آغاز کرد و به طاهر تاخت طاهر به قلعه ای گریخت طبق شاهنامه دختر طاهر که عاشق شاپور شده بود پدر را تحویل  شاه داد  . شاهنشاه سپس دست به تنبیه اعراب متجاوز زد که گویا با خشونت همراه بوده است .

جنگ با روم.

پس از دوره 40 ساله صلح با روم  شرایط جنگ بر سر ارمنستان مهیا بود. کنستانینوس پسر و جانشین کنستانتین در سال 338 میلادی بر ارمنستان حمله کرد اما جنگی بین ایران و روم در نگرفت .شاپور هم نصیبین را که در زمان نرسی به دست رمیان افتاده بود را محاصره کرد اما بی نتیجه بود او در سال 340 هم دوباره نصیبین را محاصره کرد اما نتیجه ای نداشت.در سال 348 پساه ایران در برابر سپاه روم در سنجار کنار رود دجله صف ارای کردند  در این زمان شاهنشاه شاپور حدود 30 سال داشت . کوشش شاه برای پیدا کردن نقطه ضعفی در سپاه روم بی نتیجه ماند در نتیجه سپاه ایران عقب نشینی کرد کنستانینوس میخواست باز گردد اما سپاهیان او نمیخواستند پس از این همه راه بی نتیجه بازگردند به تعقیب سپاه ایران پرداختند در نتیجه جنگی روی داد و برادر شاه که نرسی نام داشت اسیر کشت مدتی بعد سپاه روم بی اب ماند و بازگشت اما نرسی را کشتند. 

شاهنشاه دوباره نصیبین را محاصره کرد اما بالا امدن اب کار را برای سپاه ایران سخت کرد پس از چهار ماه درگیری خبر شورش ماگاستها  شاپور دوم را نگران کرد و از ادامه محاصره باز داشت. نبرد ایران با هون ها و روم در اروپا هشت سال دوکشور را از جنگ بازداشت. 

در بهار سال 359 شاهنشاه شاپور دوم وارد قلمرو  روم شد و شهر امد را به رغم مقاومت بسیار تصرف کرد. شاهنشاه شاپور شخصا 73 روز این شهر را محاصره کرد.نزدیک شدن فصل بارش و سرما سپاه روم را از ادامه جنگ بازداشت شاپور دوم در سال 360شهر سنجار و چند شهر دیگر را گرفت.

در سال 361 کنستانینوس در سیسیل در گذشت و یولیان امراتور گشت شاهنشاه به امپراتور یولیلن نامه نوشت زیرا بیم داشت که امپراتور تازه به جنگ بیاید .امپراتور یولیان  نامه را به زمین می اندازد و میگوید که خود برای جنگ به ایران میرود امینوس میگوید که او مانند تریان  این باد را در سر داشت که راه اسکندر را ادامه بودهد. یولیان در 15 مارس سال 363 از فرات گذشت همراه او ارشاک شاه ارمنستان و هرمز برادر شاپور دوم بود امپراتور روم به سوی تیسفون رفت  گویا برنامه شاپور این بوده که سپاه روم را به داخل خاک ایران بکشد و پس از خسته کردن ان جنگ را اغاز کند امما امپراتور یولیان در نبرد فرعی  از زخم زوبین یک سرباز ایرانی کشته شد.سپاهیان روم بی درنگ در 27 ژوئن 363 یوویائوس را به جانشینی او گماردن.

یوویانوس عقب نشینی کرد  شاهنشاه شاپور دوم میخواست سپاه روم را تعقیب کند اما چون فایده ای برای ایران نداشت دست که خون ریزیبیشتر نزد و با روم پیمان صلح بست .پنچ ایالتی که در زمان نرسی به دست رویان افتاده بود و ازادی ارمنستان و گرجستان از خواسته های شاپور دوم بود. 

در سال 371 سپاه ایران به روم حمله کرد جنگی در گرفت و سپاه ایران شکست خورد . این اخرین جنگ شاپور دوم با رومی ها بود.  

شخصیت شاپور دوم.

امیانوس مورخ رومی که در یکی از جنگها شاپور دوم را دیده است چنین درباره او مینویسد. شاپور با بالای بلند تر از دیگران سوار بر اسب پیشاپیش سپاه حرکت میکرد .به جای تاج کلاهی زرین گوهرنشان و گرانبها بر سرداشتکه به کله قوچی میمانست.سپس امیانوس اشاره میکند در گرما گرم نبرد که شاه از این که کار به درستی پیش نمیرود شجاعانه در میان میدان جنگ به این سو و ان سو میتاخت و سربازان را زیر باران تیر رمی ها هدایت میکرد در جایی او انقدر به باروی شهر نزدیک شده بود مکه خطوط چهره اش مشخص بوده است. گویا همین بلند قد بودن او بوده که او را شاپور ذوالاکاف یعنی چهارشانه ختاب میکردند.

در باب جوانمردی و پاکدامنی شاپور دوم امیانوس میگوید وقتی همسر بلندپایه رمی را دسگیر کرده بوده اند از ترس اینکه به او دست درازی کنند به خود میلرزیده است. وقتی شوهر ان زن به ایران پناهنده شد شاهنشاه شاپور همسر خیشاوندان و تمام دارایی ان رو به او بازگرداند  و مصبی به او داد.

دسته‌ها
قهرمانان

نامه یعقوب لیث صفاری به خلیفه عباسی

یعقوب لیث صفاری از قهرمانان شناخته شده و بزرگ ایرانی است که مهاجمان را راند و ادب و فرهنگ ایرانی را دوباره اهیائ کرد متن زیر که برگرفته از یک رسانه مزدیسن است پیش کش شما میگردد.

متن نامه دلاور مرد ایرانی

رادمان پورماهک(یعقوب لیث سفاری) و بالیدن به فرهنگ و آیین نیاکان ایرانی خود، در ستیز با تازیان:

من زاده‌ی بزرگانم،

از دودمان جم و وارث تاج و تخت ایرانم.

من زنده‌ کننده آن شکوهم که از دست رفته و روزگار کهن، آثار آن را از میان برده ‌است.

من آشکارا کینه‌خواه آنها هستم و خواهنده انتقامم.

اگر هر کس از حق آنان بگزرد من نخواهم گزشت.

درفش کاویان همراه من است که با آن بر همه ملل امید سروری دارم.

به بنی‌عباس بگو پیش از آنکه پشیمان شوید به خلع خود اقدام کنید. زور و نیزه و شمشیرِ ما بود که شما را به دولت رسانید.

پدران ما شما را صاحب دولت و سلطنت کردند. شما پاس خدمت آنها را نگاه نداشتید و شکر نعمت به جای نیاوردید.

از این پس به حجاز، سرزمین اصلی خود برگردید و به خوردن سوسمار و چراندن گوسفند بپردازید.

بزودی به زور تیغ و نوک خامه بر تخت پادشاهان خواهم نشست.

(بنمایه: حسینعلی منتهن- نهضت شهوبیه)

#رادمان_پورماهک(یعقوب لیث سفاری): سال‌ها از حمله اعراب به ایران می‌گزشت زبان پارسی رفته رفته از مکاتبات دیوانی کنار گزاشته و به‌جای آن زبان عربی اجباری و یاد داده می‌شد.

خلفای عباسی در بغداد با اینکه خلافت خود را مدیون ایرانیان می‌دانستند با تکبر و غرور خاصی ایرانیان مسلمان را موالی(برده) خوانده و از هیچگونه ظلم و ستمی بر آنان کوتاهی نمی‌کردند.

در سیستان خشکسالی روی داده بود ولی مامورین خلیفه با سنگدلی خراج و مالیات سنگینی را از کشاورزان و بازرگانان ایرانی می‌گرفتند و برای خلیفه می‌فرستادند تا هزینه خوشگزرانی خلفای عباسی مسلمان گردد.

در این میان جوانمردی رویگر زاده از سیستان برمی‌خیزد به‌نام رادمان(یعقوب) پسر لیث و چون پدرش مسگر بود به سفار معروف شده بود بنابراین در تاریخ او را بنام(یعقوب ليث صفاری) بنیانگزار دودمان سفاریان می‌شناسیم(سده ۸میلادی).

او با گردآوری دلاوران سیستان و ديگر نقاط ایران زمین به جنگ با خلیفه می‌پردازد و از سیستان و خراسان تا ماورانهر و مازندران و گیلان و ری و اصفهان و فارس و کرمان تا بخشی از خوزستان را از تسلط متجاوزان عرب آزاد می‌کند.

رادمان پورماهک در فرمانی به سرتاسر ایران زبان عربی را حذف و زبان پارسی را رایج می‌کند. در دفاتر دیوانی و حکومتی از آن به بعد کسی اجازه نداشت به عربی بنویسد تا بعدها ما شاهد پیدایش عارفان و شاعران بسیاری در فرهنگ و ادب ایران همچون فردوسی و مولوی و نظامی و حافظ و سعدی باشیم که چگونه در رونق و گسترش زبان پارسی پاسداری کردند.

اگر رادمان پورماهک چنین کار بزرگی برای زبان و ادب پارسی انجام نمی‌داد کشور ما هم امروز مانند تمامی کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه عرب زبان بود.

خلیفه که تجربه برافتادن خاندان بنی‌اميه بدست ایرانیان را داشت هراسان پیکی به‌سوی یعقوب می‌فرستد و می‌گوید تمامی نقاطی که در ايران تصرف کردید از آن تو باشد اما مرا به خلافت مسلمین بپذیرید.

رادمان پورماهک نان و پیاز و شمشیری را در یک سینی می‌گزارد و در پاسخ به خلیفه مسلمان تازی چنين می‌گوید:

تو یک متجاوز به خاک ایران هستی و در جایگاهی نیستی که ملک ایران را به ایرانی ببخشی. من یک رویگر زاده ایرانی هستم خوراک من ساده است نان و پیاز اما پاسخ من به متجاوزی مانند تو به خاک ایران هرچند خود را خلیفه مسلمین بخوانی. بدان اگر من جنگ را ببازم چیزی از دست نمی‌دهم به همان نان و پیاز که خوراکم است همچنان ادامه خواهم داد بنابراین تسلیم شو یا نان و پیاز و زندگی ساده را انتخاب کن و زنده بمان یا راه ما شمشیر است.

رادمان پورماهک یکی از آزادگان و فرماندهان میهن پرست ایران بود که در هنگام جنگ با لشگر خلیفه عباسی در دزفول به علت بیماری درگذشت. رادمان پورماهک با لشگری جنگید که فرمانده آن لشگر متجاوز محمدابن جعفر بود و این فرمانده هم در این جنگ کشته شد و چون رادمان پورماهک بوسیله بیماری درگذشت در نتیجه نتوانست ایران را کامل آزاد کند.

نکته مهم در اینجاست اکنون آرامگاه این دو نفر چنان تفاوتی باهم دارد که هر کس تاریخ نداند و نخوانده باشد گمان میکند که رادمان پورماهک متجاوز به این کشور بود و محمدابن جعفر مدافع.

وای بر ناآگاهی نادانی و نفرین به آنهانی که ما ایرانیان را در بستر نادانی قرار داده‌اند.

اگر وخت کردید و گذرتان به دزفول افتاد به آرامگاه این دو نفر سر بزنید. یکی قبر محمدابن جعفر عرب در باختر(:غرب) شهر دزفول که باشکوه است و همه روزه پذیرای زائرانی است که اجدادشان بوسیله این عرب وحشی مسلمان به خاک و خون کشیده و به ناموس ایرانی یشان تجاوز کرده و یکی دیگر درخاور(:شرق) شهر دزفول در مسیر جاده شوشتر آرامگاهی ساده و در حال ویرانی و مخروبه و دور افتاده است، آرامگاهی که بیشتر مردم شهر این دلاور مرد ایرانی و بنیانگزار دودمان ایرانی سفاریان را نمی‌شناسند.

در این آرامگاه یکی از دلاورترین و ایران دوست‌ترین و میهن پرست‌ترین فرماندهان تاریخ این سرزمین، رادمان پورماهک آرمیده است.

www.facebook.com/IranianZartoshti