آرش کمانگیر

بازدیدها: 133

اگر فرض کنیم شاهنامه پانتئون پهلوانان، شاهزادگان ک شاهنشاهان ایران است، در میان تمام پهلوانان بزرگ و کوچک در میان سواران و سلحشوران ایران نام یکی کم است و آن نام  ، نام بزرگی مانند آرش کمانگیر است . بله سخت است بدانیم آرش کمانگیر پهلوان نامی ایران که یکی از بزرگترین داستان های حماسی ایران و البته  یکی از داستان های بزرگ و حماسی جهان  در شاهنامه نیست و شاهنامه با تمامی بزرگی خود و تمام بهایی که به پهلوانان ایرانی میدهد جایی برای آرش بزرگ باز نکرده است. این که چرا آرش در شاهنامه نیامده پرسش بزرگی است اما اینجا تنها با این که ارش که بود و چه کرد میپردازیم . به امید پروردگار یکتا روزی در همینجا به دلیل نبودن آرش در شاهنامه خواهیم پرداخت . 

اکنون بهار سال ۱۴۰۲ است و در تیرماه  جشن تیرگان جشنی که منتسب به آرش کمانگیر و رها کردن ایر از قله البرز کوه است خواهیم رسید. جشنی که باور مندانش ریسمان های ابر و باد ، امان ریسمان های رنگین را به مچ دستانشان خواهند بست و پس از مدتی آن را در طبیعت باز خواهند کرد و به طبیعت خواهند سپرد و از پروردگار جهان آرزوی خویش خواند خواست اما روایت دیگر از پرتاب تیر آرش در خرداد روز فروردین ماه یعنی همین روزهاست . 

داستان آرش کمانگیر یکی از آموزنده ترین و اثرگذارترین رویداد های قوم آریا و قدمتش به دوران فریدون شاه یعنی دقیقا به دوران جدا شدن آریایی ها دورانی که حکومت های آریایی اروپایی و هند و ایرانی تشکیل میشود . پیش زمینه های داستان آرش کمانگیر به زمان خود فریدون برمیگردد . پسران فریدون ، تور و سلم ، ایرج را میکشند و از ایرج دختری بجامیماند که او نیز مادر منوچهر است . منوچهر پدرش برادر زاده فریدون و مادرش دختر ایرج است که تکیه بر تخت ایرج میزند . منوچهر پادشاه میشود و کین پدربزرگ را از قاتلان او یعنی تور و تلم میگیرد . افراسیاب پسر تور جانشین پدر میشود و پس از مرگ فریدون آهنگ جنگ و انتقال خون تور از منوچهر میکند . منوچهر مطلع شده و سپاه بزرگی به فرماندهی کاوه پهلوان نامی ایران جمع کرده  و به جنگ افراسیاب می فرستد آرش از سپاهیان لیران است و خود در این سپاه حضور دهرد . سپاه ایران بسیار بزرگ است و افراسیاب جنگ را بی نتیجه می بیند پس نیرنگی با کار میبندد. افراسیاب نامه ای با کاوه با این مضمون که اگر در جنگ با منوچهر پیروز شود کاوه را شاه ایران خواهد کرد مینویسد و به شکلی نامه را به منوچهر میرساند تا شاه ایران به سردارش کاوه بزرگ بدبین شود و در سپاه ایران شکاف ایجاد شود. اگر یادمان باشد همین بدگمانی بود که سر سردار بزرگ ایران سورنا را بر باد داد و ایران را از یکی از بزرگترین سردارانش محروم کرد. در اینجا شاه  ، نامه را می خواند و به سردار بدبین شده و کاوه زندانی میشود. جنگ روی داده و سپاه ایران شکست میخورد و منوچهر شاه از کرده خود نادم کاوه را آزاد میکند و دوباره به سردار سپاه ایران میگمارد. در جنگ دولاب تهران دوباره سپاه ایران شکست میخورد و منوچهر شاه در دژی که به سرعت می سازد پناه می گیرد و شش ماه انجا میماند تا اینکه شبانگاه فرار میکند. منوچهر به طبرستان میگریزد و ۱۲ سال  در قلعه پذشخوارگر می ماند. حالا اینجا منوچهر شاه یک جنگ پیروز شده را با شکست و کلی مجروح و کشته جایگزین کرده و از سوی دیگر افراسیاب از دست یابی به منوچهر درمانده . حالا افراسیاب و منوچهر  صلح هستند . 

منوچهر پیشنهاد میدهد با پرتاب تیری مرز میان ایران و توران مشخص کردن، معلوم است تیر برد زیادی نخواهد داشت و شاه منوچهر به یک پیمان صلح رضایت دارد حتی اگر دستاورد بزرگی ام نداشته باشد یعنی خاک ایران را از چنگ برادران تورانی آزاد ام نکند شاه دیگر از جنگ خسته شده. افراسیاب هم که دیگر میخواهد به خانه برود شرایط را قبول میکند و قرار  میشود پرتاب تیری مرز میان ایران و تورانیان رخنه کرده در ایران را مشخص کند .

حالا ایران زیان کرده اما هر وجب بیشتری که به ایران برسد برای ایرانیان غنیمت است پس سران ایران به دنبال بهترین تیر انداز خود میروند و او کسی نیست جز پهلوان آرش کمانگیر. شاهان و بزرگان ایران را با نام اسب هایشان میشناسیم. شاهنشاه خسرو پرویز را با شبدیز ، سیاوش را با شبرنگ و رستم و رخش اما نامی از اسب ارش نیست، یکبار در یک گبتگوگویی اینستاگرامی بین دکتر شروین وکیلی و دکتر مهرداد شفیعی . اینگونه گفته شد که آرش وابسته مه تیراندازان پیاده مردمی بود که جزو سپاه ایران و بخشی از بدنه پهلوانی نبودند. مردمان عادی بودند که در جنگ کمان گرفته و به جنگ آمده بودند در حالی که سلاح اصلی بیشتر نام آوران ایران گرز و نیزه بود ، آرش کمانگیر ساده از طبقه کشاورزان و شاید چوپانان بود . هر چند آرش را از نسل قباد نیز دانسته اند اما دقیقا نام پدر و مادر آرش بر ما آشکار نیست چرا که میتوان آرش مردی بازاری و یا دهقان گمان  باشد البته آرش در اوستا لقب وی آرش دارد که نشان از جایگاه کیانی او دارد .  

بحر حال در طول سالها و جنگ و منازعه میان ایران و توران در تمام طول سالهایی که شاه منوچهر در طبرستان سنگر گرفته بود و در جنگ هایی که ایرانیان و تورانیان شرکت کرده بودند ، ایران قهرمانان خود را شناخته بود و تیراندازی به خوبی ارش در میان سپاه ایران شناخته شده بود .پس برای پر تاب تیر آرش را فراخواندند .  

حتما میدانید تیر آرش سرزمین های بسیاری را لز شمال ایران تا رود جیحون در آسیایی مرکزی پیمو و شاید با خود اندیشیدا اید این کار ناممکن است البته وگر ممکن بود افراسیاب هرگز تن به این پیمان نمیداد. گفته شده فرشته سپندارمز بر منوچهر شاه آشکار کشته و به او میگوید جوب تیر را از جنگل ، پر تیر را از پر عقاب بسازند و نوک تیر از معدن ویژه ای . 

آرش که میداند در راه ایران جان خواهد داد تن اوریان کرده و سلامت بدن به مردمان نشان نیدهد و به بالای کوه البرز میرود تا تیر را رها کند . تیر در سپیده دم رها میشود و به درخت گردویی در بلخ کنار رود جیهون نیخورد و مرز ایران و توران مشخص میگردد و نبرد بین دو کشور پایان میابد.  

اهمیت آرش در میهن مرستی او و نثار جان در راه میهن است. آرش مردی نبود که یکبتره پا در میدان جنگ نهد و با یک تیر کار را تمام کند او دهها سال در میدان جنگ بود و در پایان با یکار کار دها ساله خود و هم رزمانش را تمام کرد . . اهمیت آرش در این است که ایران پرستی از جان دوستی و راحت طلبی بالاتر است و ایران را باید پاس داشت حتی اگر به قیمت جان تمام شود

این پست دارای یک نظر است

  1. پان آریایی

    صد البته که ملی گرایی و شناساندن اسطوره های ملی بسیار مهم است و از بین بردن هویت ملی یک ملت را از بین میبرد همانطور شکه میبینید در کشور هایی چون افغانستان که هویت ملی ضعیف است دائما دچار جنگ داخلی هستند و همچنین در سوریه با تقویت ملی گرایی توانست بر اسلام گرایان که سوریه را ویران کرده بودند غلبه کنند

دیدگاهتان را بنویسید