آریادنه شاهدخت آریایی

داستان شاهدخت آریادنه دختر شاه کرت و ماجرای او از کهن ترین داستان های اسطوره ای یونان و جهان است . ما اینجا به اسطوره اش و رمز و رموز داستان کاری نداریم و تنها این داستان از آنجا برای ما مهم است که ماجرای یک شاهزاده آریایی به نام آریادنه را روایط میکند ، که نشان گر هویت آریایی مردم یونان باستان است هرچند مشتی میهنپرست نیکوکار اما بی خبر از تاریخ ایران از برادری مردم ایران و یونان بی اطلاع باشند . بله بازگو کردن داستان آریادنه از این جهت اهمیت دارد که منجر به نزدیکی ایرانیان و یونانیان میکند .

پیشتر گفتیم که در یونان باستان از جمله در ایلیاد و اودیسه نام بسیاری از نام آوران آریا و یا برگرفته و ترکیبی از نام آریا بوده است و داستان آریوس که سوار بر دلفین شد را نیز گفتیم .

آریادنه دختر شاه کرت مینوس بود . گویند در زمان مینوس موجودی با سر گاو و بدن انسان بود که او را مینوتور مینامیدند . این جانور یعنی مینوتور خوراکش گوشت بدن انسان بود ، مینوس پادشاه کرت فرمان داده بود تا یک لابیرنت و یا هزارتو بسازند و مینوتور را در آن افکنده بود .

در آن دوران آتن در انقیاد و تسلط کرت بود و آتنی ها به کرتی ها و شاه کرت خراج میدادند . از جمله خراج ها ۱۴ جوان ۷ پسر و ۷ دختر برای خوراک منوتور مقرر شده بود ، این داستان بی شباهت به داستان ضحاک نیست که از مغز آدمیان تغذیه میکرد . اما روزی آریادنه یکی از این جوانان را که تزه نام داشتو پسر پادشاه آتنآگیوس بود را دید و سخت دل باخته او شد . لابیرنت جایی است که اگر وارد آن بشوی گم خواهی شد و راه بیرون رفتن را نتوانی خواهی یافت بنابر این آریادنه به تزه یک دوک نخ ریسی داد تا تزه بتواند راه بازگشت را پیدا کند و یک شمشیر داد تا بزند و منوتور را از پای دربیاورد .

خلاصه این که در نبردی که در لابیرنت روی داد مینوتور از پای درآمد و تزه و آریادنه فرار کردند . تزه در جزیرا ناکسوس آریادنه شاهدخت کرت را رها کرد تا اینکه شانس و اقبال با دیونیسوس باشد که شاهدخت آریایی آریادنه را به عقد خود در آورد . این بود داستان شاهزاده آریادنه شاهدخت آریایی از کرت ، این داستان میراث آریایی جهان است و باید به اندازه دیگر یادگاران پدران آریایی مان نیک شمرده شود .

این پست دارای 2 نظر است

  1. بهزاد کاویانی

    در آن لابیرنت مینوتور اگر مغزی بر سر داشت میتونست از نیروی خود آدمیان استفاده کنه که نکرد

    1. آریا

      سلام . میدونی که سرش سر گاو بود

دیدگاهتان را بنویسید