شاهنشاه شاپور دوم ساسانی

شاهنشاه شایور دوم از افتخارات پادشاهی آریائیان است چرا مردی فرمانده ای نیروند و بی باک بود و به درستی و هوشمندی در جنگها پیروز میشد ,مردی جوان مرد و پر هیزگار بود و برخورد های سیاسی عاقبت اندیش بود او مردی میهن پرست بود که بار ها خاک کشور را از اشغال در اورد او در اوج نیرومندی جوانمرد بود او گاهی خود در جنگ ها شرکت میکرد هرچند وظیفه او نبرد نبود او مردی جوانمرد و دادگر بود.

در سال 309 میلادی پس از مرگ شاهنشاه هرمزدوم که پسری نداشت تاج و تخت ایران شهر شکوهمند بدون جانشین مانده بود از این روی بزرگان فرهیخته کشور تاج را بر روی شکم یکی از همسران شاه که جنینی در شکم داشت گذاشتند  بنابر این شاپور دوم در شکم مادر شاه شد که به همین دلیل فرمانروائی شاهنشاه شاپور دوم از تمام شاهان ایران بیشتر است .

در دوران کودکی شاه که ایران بی صاحب شده بود همسایگان به کشور ما حمله میکردند . هون ها ازشمال شرقی یونانیان از شمال غربی و اعراب در جنوب به تاختو تاز میپرداختند  و دام و زندگی مردم را غارت میکردند ایاد رئیس یکی از قبایل عرب تا منطقه سواد را به تصرف خود دراورده بود و طاهر شاه یمن به تیسفون نیز حمله کرده بود و یکی از شاهزاده خانوم ها را اسیر کرده بود  شاهنشاه در حدود 16 سال که داشت دفاع از ایران شهر را آغاز کرد و به طاهر تاخت طاهر به قلعه ای گریخت طبق شاهنامه دختر طاهر که عاشق شاپور شده بود پدر را تحویل  شاه داد  . شاهنشاه سپس دست به تنبیه اعراب متجاوز زد که گویا با خشونت همراه بوده است .

جنگ با روم.

پس از دوره 40 ساله صلح با روم  شرایط جنگ بر سر ارمنستان مهیا بود. کنستانینوس پسر و جانشین کنستانتین در سال 338 میلادی بر ارمنستان حمله کرد اما جنگی بین ایران و روم در نگرفت .شاپور هم نصیبین را که در زمان نرسی به دست رمیان افتاده بود را محاصره کرد اما بی نتیجه بود او در سال 340 هم دوباره نصیبین را محاصره کرد اما نتیجه ای نداشت.در سال 348 پساه ایران در برابر سپاه روم در سنجار کنار رود دجله صف ارای کردند  در این زمان شاهنشاه شاپور حدود 30 سال داشت . کوشش شاه برای پیدا کردن نقطه ضعفی در سپاه روم بی نتیجه ماند در نتیجه سپاه ایران عقب نشینی کرد کنستانینوس میخواست باز گردد اما سپاهیان او نمیخواستند پس از این همه راه بی نتیجه بازگردند به تعقیب سپاه ایران پرداختند در نتیجه جنگی روی داد و برادر شاه که نرسی نام داشت اسیر کشت مدتی بعد سپاه روم بی اب ماند و بازگشت اما نرسی را کشتند. 

شاهنشاه دوباره نصیبین را محاصره کرد اما بالا امدن اب کار را برای سپاه ایران سخت کرد پس از چهار ماه درگیری خبر شورش ماگاستها  شاپور دوم را نگران کرد و از ادامه محاصره باز داشت. نبرد ایران با هون ها و روم در اروپا هشت سال دوکشور را از جنگ بازداشت. 

در بهار سال 359 شاهنشاه شاپور دوم وارد قلمرو  روم شد و شهر امد را به رغم مقاومت بسیار تصرف کرد. شاهنشاه شاپور شخصا 73 روز این شهر را محاصره کرد.نزدیک شدن فصل بارش و سرما سپاه روم را از ادامه جنگ بازداشت شاپور دوم در سال 360شهر سنجار و چند شهر دیگر را گرفت.

در سال 361 کنستانینوس در سیسیل در گذشت و یولیان امراتور گشت شاهنشاه به امپراتور یولیلن نامه نوشت زیرا بیم داشت که امپراتور تازه به جنگ بیاید .امپراتور یولیان  نامه را به زمین می اندازد و میگوید که خود برای جنگ به ایران میرود امینوس میگوید که او مانند تریان  این باد را در سر داشت که راه اسکندر را ادامه بودهد. یولیان در 15 مارس سال 363 از فرات گذشت همراه او ارشاک شاه ارمنستان و هرمز برادر شاپور دوم بود امپراتور روم به سوی تیسفون رفت  گویا برنامه شاپور این بوده که سپاه روم را به داخل خاک ایران بکشد و پس از خسته کردن ان جنگ را اغاز کند امما امپراتور یولیان در نبرد فرعی  از زخم زوبین یک سرباز ایرانی کشته شد.سپاهیان روم بی درنگ در 27 ژوئن 363 یوویائوس را به جانشینی او گماردن.

یوویانوس عقب نشینی کرد  شاهنشاه شاپور دوم میخواست سپاه روم را تعقیب کند اما چون فایده ای برای ایران نداشت دست که خون ریزیبیشتر نزد و با روم پیمان صلح بست .پنچ ایالتی که در زمان نرسی به دست رویان افتاده بود و ازادی ارمنستان و گرجستان از خواسته های شاپور دوم بود. 

در سال 371 سپاه ایران به روم حمله کرد جنگی در گرفت و سپاه ایران شکست خورد . این اخرین جنگ شاپور دوم با رومی ها بود.  

شخصیت شاپور دوم.

امیانوس مورخ رومی که در یکی از جنگها شاپور دوم را دیده است چنین درباره او مینویسد. شاپور با بالای بلند تر از دیگران سوار بر اسب پیشاپیش سپاه حرکت میکرد .به جای تاج کلاهی زرین گوهرنشان و گرانبها بر سرداشتکه به کله قوچی میمانست.سپس امیانوس اشاره میکند در گرما گرم نبرد که شاه از این که کار به درستی پیش نمیرود شجاعانه در میان میدان جنگ به این سو و ان سو میتاخت و سربازان را زیر باران تیر رمی ها هدایت میکرد در جایی او انقدر به باروی شهر نزدیک شده بود مکه خطوط چهره اش مشخص بوده است. گویا همین بلند قد بودن او بوده که او را شاپور ذوالاکاف یعنی چهارشانه ختاب میکردند.

در باب جوانمردی و پاکدامنی شاپور دوم امیانوس میگوید وقتی همسر بلندپایه رمی را دسگیر کرده بوده اند از ترس اینکه به او دست درازی کنند به خود میلرزیده است. وقتی شوهر ان زن به ایران پناهنده شد شاهنشاه شاپور همسر خیشاوندان و تمام دارایی ان رو به او بازگرداند  و مصبی به او داد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *