شاهنامهقهرمانان

متن منشور آزادی رستم دستان توسط کی کاووس شاه

بازدیدها: 127

در این نوبت از وبگاه فرهنگ و تاریخ آریا متن منشور آزادی رستم دستان جهان پهلوان ایران توسط کی کاووس شاه ایران را می خوانید.

منشور آزادی رستم جهان پهلوان ایران مربوط است به نامه شاه کیانی کی کاووس که در برابر رشادت های بسیار رستم جهان پهلوان ایران و سپهبد ایران و فرمانروانی منطقه سیستان که رستم را آزاد کرده و اختیارات فرمانروایی زیادی در منطقه سیستان به او اعطا کرده است.

در گذشته تا دوران نه چندان دور کشور داری و سپاهیگری شیوه محلی و قومی و قبیله ای داشت و سران قبایل و فرمانروایان محلی سربازانشان را برمیداشتند و به سپاه ایران میپیوستند پس سپاه ایران از سپاه ها و لشگرهای کوچکتر محلی تشکیل میشد. رستم پهلوان سیستانی از منطقه زابل برخواست و سپهبد ایران شد.

منظور از عهد کاووس نامۀ آزادی اوست از بندگی و شرح آن آزاد نامه در فارسنامه ابن البلخی چاپ اروپا، ص ۴۲ و ۴۳) پس از جنگ هاماوران و رهانیدن رستم کیکاووس را از بند چنین آمده است:
چون کیکاووس به مقر عزّ خویش رسید رستم را در مقابلت این خدمت از بندگی آزاد کرد و سیستان و زابلستان به وی داد از آنچه عادت چنان بودی در روزگار ملوک فرس که همه سپاهسالاران و سراهنگان و طبقات لشکر را همچون بندگان درم خریده داشتندی و همگان را گوشوار بندگی در گوشها کرده بودندی پیر و جوان و خرد و بزرگ و چون در پیش پادشاه رفتندی عادت چنان بودی که هر یکی کمر بالای جامه بستندی و آن را کمر بندگی خواندندی و هیچکس زهره نداشتی که بیگوشوار و کمربندگی در نزدیک پادشاه رفتی و رسم نبودی که در مجلس پادشاه هیچ کس ،بنشستی البته نزد شاه دست در کمر زده بیستادندی و چون رستم این خدمت پسندیده یکرد کیکاووس او را آزاد کرد و گوشوار و کمربندگی از گوش و میان او دور گردانید و تشریفهای نیکو داد و نواختها فرمود و نسخه آزادنامه وعهد که از بهر رستم نوشت این است:


به نام یزدان دادار روزی دهنده این آزادنامه کیکاووس بن کیقباد فرمود مر رستم بن دستان را که من ترا از بندگی آزاد کردم و مملکت سیستان و زاولستان ترا دادم باید که به بندگی هیچکس اقرار نیاوری و این ولایت که ترا دادم به مملکت نگاه داری و بر تخت نشینی از سیم زراندود و ولایت که ترا دادم مال ،خویش و کلاهی زربفت به عوض تاج بر سر میداری چون در ولایت خویش باشی تا جهانیان بدانند که ثمرت خدمت و وفاداری چگونه شیرین بود و حقشناسی ما بندگان را بر چه جملت باشد.

منبع : شاهنامه به نثر نوشته دبیر سیاقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *