هفتخان رستم
بازدیدها: 192
رستم بزرگترین جهان پهلوان ایران در شاهنامه فردوسی است. رستم از خاندان سام و جنگجوی مرزهای ایران است.
هفت خان رستم سفری حماسی رستم جهان پهلوان ایران باستان برای نجات کاوش شاه ایران و سپاهیان دربند و اسیر ایران مازندران است .
اول این که این مازندران هفتخان کجاست که کاوس شاه آنجا در اسارت است ؟ آیا منطبق بر همین مازندران کنونی است ؟ نه در داستان آرش کمانگیر و داستان فریدون خاندیم حوالی پایتخت فریدون و قلمرو او سمت گیلان،تهران و در کل جنوب ایران بوده است. پژوهش ها
نشان میدهد آذربایجان، گیلان، مازندران کنونی و گلستان زیستگاه اولیه آریایی بوده است. پس مازندران کنونی متفاوت از مازندران شاهنامه و محل بند کاوس شاه بوده است.
اما چرا هفت خان ؟ چرا نه شش خان نه هشت خان ؟ هفت در ایران باستان عدد مقدسی هست. هفت امشاسپندان،هفت مرتبه مهر پرستی، هفت دروازه هگمتانه هفت یار داریوش و غیره .
میدانیم که پیش از جنگ میان کاووس و رستم اختلاف افتاد و رستم با حالت قهر از کاووس جدا شد تا اینکه کاوس اسیر و در مازندران به بند کشیده شد.
زال رستم را روانه آزادی سپاهیان ایرانی کرد. رستم ۲ راه برای رسیدن به کاوس شاه داشت. یکی از همان مسیر آسوده و راحتی بود که شاه از آن گذشته بود . اما این راه بسیار طولانی بود و رستم نمیتوانست وقت را هدر دهد.
راه دوم راه پر خطر پر از دیوان و شیران و اژدهایان بود.
رستم راه خطر ناک دوم را انتخاب میکند که در هفت منزل با هفت خطر بزرگ رو درو میشود.
خان اول
رستم زیر سایه درخت خوابیده و استراحت میکند. بر پهلوان در خواب شیر نر بزرگی نزدیک میشود. شیهه رخش اسب رستم برای بیدار کردن پهلوان بی نتیجه است و در نتیجه رخش اسب رستم خود شروع به نبرد با شیر میکند و پیروز میشود.
خان دوم
رستم به بیابان بی آب و علف میرسد. هوا گرم است و هیچ آبی نیست. خستگی، گرسنگی ، گرما و بی آبی طاقت جهان پهلوان را تاب کرده. رستم از آفریننده دادگر یاری میطلبد. میشی که آیتی ایزدی است خرامان از جلوی رستم میگذرد و آبشخوری در بیان به رستم نشان میدهد.
خان سوم.
اژدها. اما نه هر اژدهایی. اژدها از اسطوره های آریایی موجود مهیبی است و کار پهلوانان بزرگ است که با آنها بجنگند. این اژدهای خان هفتم توانایی پیدا و پنهان شدن دارد. اژدها را میبینی و لحضه ای بعد نه اما او تورا میبیند. در خان سوم رستم اژدهای ناپدید شونده را میکشد.
خان چهارم
زیبارویی پری چهر در کمین جهان پهلوان نشسته است. جهان پهلوان رستم دستان مدتها در دشت ،بیابان و کوهستان راه پیمده که به زنی زیبا در خانه ای دنج میرسد. اما زن زیبای خان چهارم زنی جادوگر است که دامی برای رستم چیده. رستم در میابد و زن جادوگر را از میان برمیدارد.
خان پنجم .
رستم خسته در زیر سایه درختی می آساید و رخش را رها میکند تا اسب بچرد. اسب وارد مزرعه میشود و دشت بان به اعتراض پیش رستم می آید. رستم دو گوش دشت بان را میکند و دشت بان با ناله به پیش اولاد فرمانروای آن دیار نیرود. اولاد با سربازان بسوی رستم میرود اما رستم تمام سربازان اولاد را تا رو مار میکند و اولاد را اسیر میکند و میگوید اگر میخواهی زنده بمانی باید منرا پیش کاووس شاه ببری.
خان ششم
رستم با ارژنگ دیو میجنگد و آنرا شکست مید۶د و کهوس شاه را نجات میدهد. .
خان هفتم.
با راهنمایی اولاد رستم دیو سفید را پیدا میکند و در نبردی سخت و تن به تن رستم دیو سفید را بر زمین میزند و میکشد و جگرگاهش را بیرون میآورد و بر چشمان نابینای شاه و سپاهیان میزند که در اثر جادو نابینا شده اند و شاه و یپاهیان ایران آزاد میشوند.
