خاندان شاهی

داریوش هخامنشی یا داریوش بزرگ سومین شاهنشاه ایران پس از کوروش بزرگ و کمبوجیه هخامنشی  , شاهنشاه ایران بود. داریوش هخامنشی بزرگترین و نیرومند ترین شاهنشاه طول تاریخ ایران تا به امروز بود ,داریوش هخامنشی معمار و بنیانگذار نظام سیاسی ایران است که تا به امروز ایران به همان شالوده ای که داریوش بنیان گذاشت اداره میشود. هر آنچه که امروز ما از ایران میشناسیم مدیون داریوش هخامنشی هستیم. پس از هزاران سال از حکومت کیخسرو این کوروش بور که قبیله های پراکنده آریایی را زیر یک پرچم گرد آورد و آریاییان را متحد ساخت اما حکومتی که قرار بود در داستان گئومات دروغین رو به ویرانی رود به دستان داریوش بزرگ مستحکم شد. داریوش پسر عموی کوروش بزرگ بود در حقیقت آرشام پدر بزرگ داریوش پسر عموی کمبوجیه پدر کوروش  که خود آنها از نوادگان چیش پیش هخامنشی فرزند هخامنش بودند.  

پادشاهی داریوش انتقال پادشاهی به شاخه دوم هخامنشیان بود . پدر پدربزرگ داریوش اریارمنه و آرشام از پادشاهان محلی پارس بودند , گویا آریارمنه در سال 615 به نفع پرسش آرشام کناره گیری کرده بود و ارشام پدر بزرگ داریوش پادشاهی را بر عهده گرفته بود اما کوروش دوم معروف به کوروش کبیر و یا کوروش بزرگ شاه دیگر هخامنشیان آرشام را از پادشاهی خلع کرده بود و اورا به ساتراپی گمارده بود مانند همان کاری که کوروش با آستیاگ مادی کرده بود البته با توجه به جمع کرد و متحد کردن ایرانیان کاری درست و ارزشمند بود چرا که در آن دوره ایرانیان در گروه های کوچک و پراکنده توان ایستادن دربرابر نیروهای مهاجم میان رودانی را نداشت ولی با همبستگی و اقتداری که کوروش بزرگ ایجاد کرد ایران تبدیل به اولین ابر قدرت جهان شد که بعد ها داریوش نوه آرشاتم خلع شده حکومت هخامنشی را بدست گرفت و بر سه قاره آسیا اروپا و آفریقا فرمانروایی کرد. اما بحر حال داریوش میتوانسته دربدست گرفتن شاهنشاهی هخامنشی انگیزه ایی مانند باز پس گیری تاج و تخت پدربزرگ را زیر نظر داشته است. ما میدانیم هخامنشیان درزمان شاه چیش پیش به دو تکه تقسیم. شدند . شاه چیش پیش وصیت کرد هر دو پسر او آریارمنه و کوروش اول پدر بزرگ کوروش بزرگ یا کوروش دوم هم زمان شاه و جانشین پدر شدند. این مساله هر دلیلی داشته ما از آن بی خبریم اما این موضوع باعث شد پارسیان و در درجه دوم ایرانیان ضعیف تر شده و در نتیجه کوروش بزرگ با تدبیر خود با کنار گذاشتن آرشام دوباره وحدت را به پارسیان برگرداند هرچند این اتفاق ممکن است باعث واکنش داریوش در ماجرای بردیایی دروغین و یا بردیایی راستین و احقاق حق دودمان خود شده باشد.

تصویر داریوش اثر نقاشان یونانی

نیاکان داریوش چنین بوده اند. :

داریوش شاه پسر ویشتاسپ , ویشتاسپ پسر ارشام , ارشام پسر آریارمنه , آریارمنه پسر چیش پیش پسر هخامنش . داریوش شاه میگوید وقتی شاه شد هم پدرش ویشتاسب زنده بود و هم پدر بزرگش ارشام. ارشام حتما افتخار میکرده که نوه اش داریوش شاهنشاه جهان شده و تاج و تخت از دست رفته اش را بازیابی کرده و بر آن افزوده است.  

داریوش در سنگ نوشته خود را این چنین معرفی میکند.ک

منم داریوش شاه . پسر ویشتاسپ . یک هخامنشی . شاه شاهان . من اکنون شاهم در پارس . داریوش شاه میگوید پدرم ویشتاسپ شاه است . پدر ویشتاسپ ارشام است . پدر ارشام آریارمنه بود , پدر آریارمنه چیش پیش بود , پدر چیش پیش هخامنش بود . داریوش شاه گوید , از این روی ما خود را هخامنشی مینامیم. ما از دیرباز نژاده بوده ایم . از دیرباز خاندان ما شاهی بود . داریوش شاه گوید , هشتن از خاندان ما پیش از این شاه بودند . من نهمین شاهم . ما از دو تیره ایم.

در متن بالا اشاره ای به کوروش و کمبوجیه و کوروش اول نشده که با احتساب این پادشاهان داریوش نهمین پادشاه هخامنشی و بدون درنظر گرفتن گئومات مغ سومین شاهنشاه ایران پس از کوروش و کمبوجیه میشود.  

داریوش در جای دیگری ملیت و هویت ملی خود را این چنین معرفی میکند. :

داریوش شاه در سنگ نبشته dna میگوید :

من داریوش شاهِ بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ کشورهای همه‌گونه مردم، شاه در این زمینِ بزرگِ دورودراز، پسرِ ویشتاسپَ، هخامنشی، پارسی، پسرِ پارسی، یک آریایی، دارای نژاد آریایی .

داستان پادشاهی داریوش با افسانه آغاز میشود. هردوت داستانی افسانه ای را میگوید که شبی کوروش در خواب میبیند که بالهای داریوش بر اروپا ,آسیا و آفریقا گرسترده شده است اما داریوش در زمان کوروش بزرگ  هیچ مقامی  نداشته است چرا که میدانیم سن خدمت سربازی در دوره هخامنشیان بیست سال بوده و نجیب زاده گان ایرانی به مدت چهار سال آموزش های نظامی مانند تاکتیک شکار زندگی در شرایط سخت و دیگر دوره ها را طی میکرده اند و در نتیجه داریوش در زمان کوروش تنها شاهزاده ای هخامنشی بوده که پدرش ویشتاسب مقامی در دربار کوروش احتمالا ساتراپ بوده استت.

داریوش راه در حمله شاهنشاه کمبوجیه به مصر نیزه دار شاه بود که بازهم مقام ناچیزی بود البته به دلیل  همین جایگاه داریوش هخامنشی با فرماندهان و افسران ارتش رابطه نزدیکی داشته و از کم و کیف ارتش اطلاع خوبی داشته است .

پیش بسوی پادشاهی  .

شاهنشاه کمبوجیه به همراه سپاه ایران که داریوش هخامنشی یک نیزه دار است سه سال در مصر گذرانید . در اینجا داریوش هیچ امیدی به پادشاهی ندارد  چرا که شاهنشاهی مقتدر و هیچ کورسوی برای کسب تاج و تخت بدست داریوش وجود ندارد . با گذشت سه سال از نبودن شاه در پایتخت اوضاع کم کم رو به نا آرامی میرود . شاه به همراه سپاه در حال بازگشت هستند که پیک خبر ناگواری به کمبوجیه میرساند: بردیا برادر کوچکتر شاه قدرت را در دست گرفته !!! اما این خبر بسیار برای کمبوجیه عجیب است زیرا در ابتدا بردیا همراه سپاه بود و پس از مدتی اورا برگرداندند اما بدلایل امنیتی که کم هم در طول تاریخ اتفاق نیفتاده شاه در خفا دستور قتل برادر را داده بود هر چند از سنگ نبشه بیستون بر می آید کمبوجیه قبل از صفر مصر دستور قتل برادر را داده بود و اما این که بود که با نام برادر حکومت پادشاهی هخامنشیان را  بدست گرفته بود!؟

پیک پرکساسپس در سوریه به سپاه ایران میرسد و خبر بدست گرفته شدن حکومت توسط گئومات مغ را به شاه میدهد . گئومات مغ در این زمان ساتراپ بابل که در مصیر سپاه ایران به طرف پایتخت بودرا عوض کرده بود در نتیجه کمبوجیه را را عوض کرد . کمبوجیه که خشمگین شده بود در هنگام سوار شدن بوسیله نوک شمشیر خود که حفاظ قلاف آن افتاده بود زخمی شد و پس از 20 روز در سال 522 پیش از میلاد در گذشت. در اینجا آغاز پادشاهی داریوش است. داریوش خود را وارث بحق شاهنشاهی میداند . پدر او ویشتاسپ ساتراپ و یا فرماندار پارت بود که بنا بر برخی روایات ساتراپ پارس , پدر زن داریوش گوبریاس شهرب ابر نهر و بقولی بابل بود خود او هم از شاهزادگان هخامنشی و بعنوان نیزه دار شاه معتمد و امین شپاهیان و افسران سپاه ایران بود. در اینجا داریوش بصرعت تصمیم به حذف آنکه او آن را گئومات مغ و بردیایی دروغین مینامد شد . 

گئومات مغ در 11 مارس 522 پیش از میلاد شاه شد , او از ترس اینکه کسی اورا بشناسد بزرگان را بحضور نمیپذیرفت هر چند ما از حقیقت مطلب بی خبریم داریوش به همراه یارانش که هفت تنان بودند هم قسم شدند تا کار گئومات مغ را تمام کننند. نگاهبانان که داریوش و هراهانش را میشناختند مانع وارد شدن آنها به کاخ نشدند , درون کاخ درگیری بین هفت تنان و گئومات مغ و برادرش روی داد که سر هر دو بردیده شد و به دیدگان مردم رسید .گئومات مغ در 27 اکتبر سال 522 پیش از میلاد کشته شد. هرودوت نام هفتنان را این چنین می اورد : اوتانس (هوتن) , آسپاتینس (اردومنش) , گوبریاس و همدستان ایشان اینتافرن , هیدارنه و مگابوزس (بگ بوخش = بغ بوخش) و داریوش پسر ویشتاسپ . بدین ترتیب داریوش احتمالا در اکتبر  معادل مهر  ماه سال 522 پیش از میلاد شاه شد و تا 36 سال پادشاهی که در این 36 سال داریوش هخامنشی اقدامات بسیاری برای آبادانی و راه مردم ایران و ملت های طابعه مانند مصر و یونان انجام داد که به هر کدام خواهیم رسید. بنا بگفته هرودوت او یک جوان 28 ساله و بنا بر گفته کتزیاس او در این هنگام 36 سال دارد. داریوش ماجرا گئومات مغ را این چنین معرفی میکند: 

بند 10 . داریوش شاه میگوید : این است آنچه به وسیله من انجام شد , پس از انکه شاه شدم. کمبوجیه نام , پسر کوروش از تخمه ما , او در اینجا شاه بود.

کمبوجیه را برادری بود , به نام بردیا . با کمبوجیه از یک مادر و از یک پدر . سپس کمبوجیه آن بردیا را بکشت . مردم را روشن نشد که بردیا کشته شده بود. پس از آنکه کمبوجیه به مصر رفت . همگامی که کمبوجیه به مصر رفت , مردم نافرمان شدند . از آن پس دروغ در کشور بسیار شد , هم در پارس , هم در ماد , هم در دیگر کشور ها ]ی شاهنشاهی[

بند 11 . داریوش شاه میگوید : پس از آن مردی مغ بود به نام گئوماته . او از پیشیا وودا برخاسته بود . کوهی است به نام ار کدریش ,  چون او از آنجا برخاست , 14 روز از ماه ویخنه گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت که من بردیا , پسر کوروش ,برادر کمبوجیه هستم. پس از آن مردم هم از کمبوجیه روی تافته  و به او روی آوردند . هم در پارس ,و هم در ماد , و هم در دیگر کشور ها ]ی شاهنشاهی [ . او فرمان روایی را از آن خود کرد. نه روز از ماه گرمه پده گذشته بود . پس از آنکه کمبوجیه مرد , آنگاه او فرمان روایی را از آن خود کرد.

بند 12. داریوش شاه میگوید : این فرمان روایی که گئومات مغ از کمبوجیه ستانده بود , این فرمانروایی از دیرباز در تخمه (خاندان)ما بود . آنگاه آن را گئوماته مغ از کمبوجیه ستاند. او هم پارس را , هم ماد را , هم دیگر کشور ها]ی شاهنشاهی [را به جنگ آورد و از آن خود کرد. او شاه شد.

بند 13 . داریوش شاه میگوید : نبود مردی ,  نه پارسی , نه مادی , نه هیچ کس از تخمه ما , که شاهی را از گئوماته مغ باز ستاند. مردم از او بشدت ترسیدند  که مبادا او مردم بسیاری را که پیش از آن بردیا را میشناختن بکشد. ازیرا روی مردم را می کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردیا  پسر کوروش نیستم.

کسی را یارای گفتن چیزی درباره گئوماته مغ نبود. تا من رسیدم. آنکه من از اهورامزدا یاری خواستم. اهورامزدا مرا یاری ارزانی کرد. ده روز از ماه باگه  یادیش گذشته بود . آنگاه من  با چند مرد  آن گئومات  مغ و آنهایی را که برترین دستیاران او بودند کشتم. او را در دژی به نام سیکه ووتیش  , در سرزمینی به نام نیسانیه در ماد کشتم. فرمان روایی را از او ستاندم. به خواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا شاهی را به من ارزانی فرمود.

بند 14 .   داریوش شاه گوید : فرمانروایی را که از تخمه ما گرفته شده بود من آن را از نو بر پا کردم. من آن را در جای خود استوار کردم. همان گونه کردم که پیشتر بود. من پرستشگاه هایی را که گئومات مغ ویران کرده بود باز سازی کردم. به مردم چرا گاه ها و رمه و خدمتکاران و خانه هایی را که گئوماته مغ ستانده بود باز گرداندم.

من مردم را در بایشان استوار کردم. هم پارس را , هم ماد را , و هم دیگر کشور ها ]ی شاهنشاهی [ را . همان گونه که پیش بود , همانطور من هر آنچه را که برداشته شده باز گرداندم. من اینها را به خواست اهورامزدا کردم. من کوشیدم تا خاندانمان را در جای خود استوار کنم. همان گونه که پیشتر بود. 

به خواست اهورامزدا به گونه ای کوشیدم تا گئوماته مغ خاندان ما را بر ندارد.

بند 15 . داریوش شاه میگوید : این است آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم.

اولین سال پادشاهی داریوش.  

داریوش شرح کاملی از رویداد های اولین سال پادشاهیش را در سنگ نبشته بیستون ارائه داده است. سال اول با 19 نبرد بزرگ و کوچک که داریوش روز و ماه این جنگ ها را ثبت کرده با خبر میسازد. داریوش شاه و یارانش انچنان اقتداری از خود بنمایش گذاشتند که به قول استاد پرویز رجبی ایران برای 200 سال تثبیت کرد. اگر اقتدار و هنر سیاست و جنگ آوری داریوش و یارانش نبود چه بسا امروز ایرانی وجود نداشت. این داریوش بود که کشتی توفان زده ایران را پس از داستان کمبوجیه و گئومات به ساحل امن آرامش رساند. در سال اول پادشاهی داریوش 9 نفر ادعای پادشاهی کردند. شخصی در ماد خود را جانشین هوخشتره دانست. شخصیدر بابل خود را جانشین بخت النصر دانست  شخصی در فارس خود را جانشین کمبوجیه و بردیا دانست ,داریوش شاه همه را بهمراه گئومات که نه تن میشدند مجازات کرد.. در این درگیری ها سپاه ایران به فرماندهی ویشتاسپ راهی مرو و شمال خراسان شد تا شورش سکایی ها را سر کوب کند.   

داریوش و خود سری های آریاوند  

آریاندس صورت یونانی نام آریاوند , ساتراپ هخامنشی مصر است. آریاوند از نزدیکان کمبوجیه بود که هنگام بازگشت شاه بطرف ایران به ساتراپی مصر منصوب شد . داریوش او را مامور تدوین قانون مردمی و بومی این سرزمین کرده بود . دیری از ساتراپی آریاوند گذشته بود که مردم مصر به دلیل  خراج های سنگین سر به شورش گذاشتند . این اول بار بود که کشور مصر در انقیاد دولت خارجی به سر میبرد . داریوش در تابستان سال 517 پیش از میلاد در صفر کوتاهی به مصر مردم را با تدبیر حکیمانه خود آرام ساخت و آریاندس را که حکومت را از دست داده بود دوباره به حکومت رساند . داریوش در پیش از 20 دسامبر 518 میلادی  به آریاندس نوشت که قانون مصر را با شرکت کاهنان و دانایان مصری با تیکیه بر قانون های مذهبی مصر بنویسد . داریوش و نرم خویی او کمتر از منشور قوق بشر کوروش نداشت . اقدامات داریوش چه در ایران و چه در کشور های دیگر برای آبادانی و توصعه مردمان بود . از سنگنبشته اوجاهورسنه یکی از کاهنان بزرگ مصر  که خود شاهد گشوده شدن مصر بدست کمبوجیه  بوده بدست آمده است نشان میدهد هم کمبوجیه و هم داریوش به قانون های مذهبی مصر احترام میگذاشتند . اوجاهورسنه پزشک کمبوجیه نیز بود و لی هر چند نتوانسته کمبوجیه را در مان کند ولی داریوش او را بعنوان پزشک مخصوص شاه نگه داشته بود  او در سال 519 مپیش از میلاد تا 520 در شوش بود ولی داریوش او را برای تربیت پزشک به مصر فرستاد . اوجاهورسنه که هم عصر آریاندس بود داریوش در آزادی مذهبی و قانون در سرزمینی بیگانه همان اعتباری را داشت که کوروش داشت. آریانس و یا اریاوند پوتایه یا لیبی کنونی را فتح کرد  , در سال 514 پیش از میلاد ارکسیلائوس  مهتر مهاجران یونانی ساکن سیرنه یا برغه کنونی  که آنجا را در اختیار کمبوجیه ذاشته بود و بصورت صوری از کمبوجیه فرمان میگرفت کشته شد . مادر او فرتیمه به آریاندس پناه برد و به او گفت که جرم پسرش ایران دوستی بوده . آریاوند پیکی بطرف برقه فرستاد و خواست قاتل را معرفی کنند . برقه ای ها که همه از ستم ارکسیلائوس  رنج برده بودند همه خون او را گردن گرفتند بنابر ایران آریاوند از زمین به فرماندهی آماسیس  و از دریا به فرماندهی بدرس پاسارگادی  حمله کردند و تا شهر اوئسپریدس بن غازی کنونی را فتح کردند . پس از این فرتیمه مادر ارکسیلائوس انتقال سختی از مردم برقه گرفت .

بفرمان داریوش باقی مانده مردم بقه در خرسان  روستانی به نام برقه را تشکیل دادند . بدلیل رفتار آریاوند مردم مصر باردیگر سر بشورش گذاشتند و احتمالا داریوش در میان سالهای 511 تا 492 پیش از میلاد فرنه داته را جایگزین آریاوند کرده و احتمالا  فرنه داته خود آریاوند را به فرمان شاه اعدام کرده است. هردوت دلیل دیگری هم می آورد . 

هردوت میگوید آریاوند میخواسته از امتیازاتی که شاه بر خودار بوده برخوردار بشود و مانند شاه مجسمه ای بر پا کند و سکه های زر که ضرب آن تنها در اختیار شاه بوده را ضرب کند . در آن دوران ساتراپ ها میتوانسته اند سکه نقره ای را خود ضرب کنند و اما تنها شاه بوده است که میتوانسته سکه طلایی ضرب کند  , گویا در آن زمان مردم مصر از شمش طلا استفاده میکرده اند و آریاوند سکه های شاهی را که تصویر شاه در روی آن نقش شده بود را ذوی کرده تا شمشی که مورد استفاده است را تولید کند که همین باعث مرگش شده .  

تقسیمات کشوری درزمان داریوش شاه  

هرودوت میگوید داریوش شاه کشور را به 20 ساتراپی تقسیم کرد اما خود داریوش در جای نام 23 ساتراپی را می آورد و در جایی دو ساتراپی را اذافه میکند و در جایی نام 30 ساتراپی را می اورد که دلیل ان این است که در مدت 36 سال سرزمین های جدیدی به شاهنشاهی اذافه میشدند . اینکه داریوش مبتکر ساتراپی بوده و یا این ایده از کوروش به داریوش رسیده است اختلاف نظر  است . هرودوت به ساتراپی های غرب اناطولی در زمان کوروش اشاره میکند  . در دوران کوروش به این شکل بود که اگر شاه سرزمین مورد نظر تسلیم میشد او را در جایش باقی میگذاشتند و اگر نه از همان خانواده کسی را در آن سرزمین پادشاه میکردند  و یادشاه یاقی را به ایران منتقل میکردند اگر ساتراپ شورش میکرد از خانواده شاهی که در ایران با تربیت ویژه ای بزرگ شده بود جایگزین میشد . گویا به این شکل بوده است که  حتما فرمانده ای ایرانی با تعدادی سرباز ایرانی در ساتراپی حضور داشته اند و به این شکل بوده که یادشاه سرزمین مورد نظر به امور اداری رسیده گی میکرده و فرمانده ایرانی به امور لشگری رسیدگی میکرده این گونه برای همه بهتر بوده است .

توجه داشته باشیم که میزان باج هر ساتراپی فرق میکرده است تا مردمان بزحمت نیفتند . میزانی که هند باج میداده بخاطر جمعیت بیشترش از همه جا بیشتر بوده .

باز سازی معبد اورشلیم به دست داریوش  

داریوش یکتاپرستی متعصب  بود و به یکتاپرستان بسیار اهمیت میگذاشت . داریوش جابجا در کتیبه بیستون به نام اهروامزدا اشاره میکند و بارها میگوید هر کاری کرده به خوات او انجام داده و برای هر کاری از او یاری خواسته این بوده که داریوش نگاه ویژه ای به یهودیان داشته است. همه میدانیم که شاهنشاه کوروش فرمان تعمیر خانهخدا در اورشلیم را صادر کرده بود اما به دلایلی این امر محقق نشده بود تا اینکه یهودیان نامه به داریوش شاه نوشتند و از او خواستند تا فرمان کوروش را اجرایی کند داریوش فرمان داد تا فرمانهای کوروش را بگردند و وقتی فرمان کوروش را یافتند داریوش فرمان به اجرایی دستور کوروش در بازسازی خانه خدا داد. در کتاب عزرا از عهد عتیق چنین آمده است :

4   پس‌ ایشان‌ را بدین‌ منوال‌ از نامهای‌ كسانی‌ كه‌ این‌ عمارت‌ را بنا می‌كردند اطّلاع‌ دادیم‌.

5   اما چشم‌ خدای‌ ایشان‌ بر مشایخ‌ یهودا بود كه‌ ایشان‌ را نتوانستند از كار بازدارند تا این‌ امر به‌ سمع‌ داریوش‌ برسد و جواب‌ مكتوب‌ درباره‌اش‌ داده‌ شود.

6   سواد مكتوبی‌ كه‌ تتنایی‌، والی‌ ماورای‌نهر و شَتَربوزنای‌ و رفقای‌ او اَفَرسَكیان‌ كه‌ در ماورای‌ نهر ساكن‌ بودند، نزد داریوش‌ پادشاه‌ فرستادند.

7   مكتوب‌ را نزد او فرستادند و در آن‌ بدین‌ مضمون‌ مرقوم‌ بود كه‌ «بر داریوش‌ پادشاه‌ سلامتی تمام‌ باد.

8   بر پادشاه‌ معلوم‌ باد كه‌ ما به‌ بلاد یهودیان‌، به‌ خانه‌ خدای‌ عظیم‌ رفتیم‌ و آن‌ را از سنگهای‌ بزرگ‌ بنا می‌كنند و چوبها در دیوارش‌ می‌گذارند و این‌ كار در دست‌ ایشان‌ به‌ تعجیل‌، معمول‌ و به‌ انجام‌ رسانیده‌ می‌شود.

9   آنگاه‌ از مشایخ‌ ایشان‌ پرسیده‌، چنین‌ به‌ ایشان‌ گفتیم‌: كیست‌ كه‌ شما را امر فرموده‌ است‌ كه‌ این‌ خانه‌ را بنا كنید و دیوارهایش‌ را برپا نمایید؟

10   و نیز نامهای‌ ایشان‌ را از ایشان‌ پرسیدیم‌ تا تو را اعلام‌ نماییم‌ و نامهای‌ كسانی‌ كه‌ رؤسای‌ ایشانند نوشته‌ایم‌.

11   و ایشان‌ در جواب‌ ما چنین‌ گفتند كه‌ ما بندگان‌ خدای‌ آسمان‌ و زمین‌ هستیم‌ و خانه‌ای‌ را تعمیر می‌نماییم‌ كه‌ چندین‌ سال‌ قبل‌ از این‌ بنا شده‌ و پادشاه‌ بزرگ‌ اسرائیل‌ آن‌ را ساخته‌ و به‌ انجام‌ رسانیده‌ بود.

12   لیكن‌ بعد از آن‌، پدران‌ ما خشم‌ خدای‌ آسمان‌ را به‌ هیجان‌ آوردند. پس‌ او ایشان‌ را به‌ دست‌ نبوكدنصّر كلدانی‌، پادشاه‌ بابل‌ تسلیم‌ نمود كه‌ این‌ خانه‌ را خراب‌ كرد و قوم‌ را به‌ بابل‌ به‌ اسیری‌ برد.

13   اما در سال‌ اوّل‌ كورش‌ پادشاه‌ بابل‌، همین‌ كورش‌ پادشاه‌ امر فرمود كه‌ این‌ خانه‌ خدا را بنا نمایند.

14   و نیز ظروف‌ طلا و نقره‌ خانه‌ خدا كه‌ نبوكدنصّر آنها را از هیكل‌ اورشلیم‌ گرفته‌ وبه‌ هیكل‌ بابل‌ آورده‌ بود، كورش‌ پادشاه‌ آنها را از هیكل‌ بابل‌ بیرون‌ آورد و به‌ شیشبصّر نامی‌ كه‌ او را والی‌ ساخته‌ بود، تسلیم‌ نمود.

15   و او را گفت‌ كه‌ این‌ ظروف‌ را برداشته‌، برو و آنها رابه‌ هیكلی‌ كه‌ در اورشلیم‌ است‌ ببر و خانه‌ خدا در جایش‌ بنا كرده‌ شود.

16   آنگاه‌ این‌ شیشبصّر آمد و بنیاد خانه‌ خدا را كه‌ در اورشلیم‌ است‌ نهاد و از آن‌ زمان‌ تا بحال‌ بنا می‌شود و هنوز تمام‌ نشده‌ است‌.

17   پس‌ الا´ن‌ اگر پادشاه‌ مصلحت‌ داند، در خزانه‌ پادشاه‌ كه‌ در بابل‌ است‌ تفحّص‌ كنند كه‌ آیا چنین‌ است‌ یا نه‌ كه‌ فرمانی‌ از كورش‌ پادشاه‌ صادر شده‌ بود كه‌ این‌ خانه‌ خدا در اورشلیم‌ بنا شود و پادشاه‌ مَرضی خود را در این‌ امر نزد ما بفرستد.»

6–

1 آنگاه‌ داریوش‌ پادشاه‌، فرمان‌ داد تا در كتابخانه‌ بابل‌ كه‌ خزانه‌ها در آن‌ موضوع‌ بود تفحّص‌ كردند.

2   و در قصر اَحمِتا كه‌ در ولایت‌ مادیان‌ است‌، طوماری‌ یافت‌ شد و تذكره‌ای‌ در آن‌ بدین‌ مضمون‌ مكتوب‌ بود:

3   «در سال‌ اوّل‌ كورش‌ پادشاه‌، همین‌ كورش‌ پادشاه‌ درباره‌ خانه‌ خدا در اورشلیم‌ فرمان‌ داد كه‌ آن‌ خانه‌ای‌ كه‌ قربانی‌ها در آن‌ می‌گذرانیدند، بنا شود و بنیادش‌ تعمیر گردد و بلندی‌اش‌ شصت‌ ذراع‌ و عرضش‌ شصت‌ ذراع‌ باشد.

4   با سه‌ صف‌ سنگهای‌ بزرگ‌ و یك‌ صف‌ چوب‌ نو. و خرجش‌ از خانه‌ پادشاه‌ داده‌ شود.

5   و نیز ظروف‌ طلا و نقره‌ خانه‌ خدا را كه‌ نبوكدنصّر آنها را از هیكل‌ اورشلیم‌ گرفته‌، به‌ بابل‌ آورده‌ بود پس‌ بدهند و آنها را به‌ جای‌ خود در هیكل‌ اورشلیم‌ باز برند و آنها را در خانه‌ خدا بگذارند.

6   «پس‌ حال‌ ای‌ تتنایی‌، والی‌ ماورای‌ نهر و شَتَربوزنای‌ و رفقای‌ شما و اَفَرسَكیانی‌ كه‌ به‌ آنطرف‌ نهر می‌باشید، از آنجا دور شوید.

7   و به‌كار این‌ خانه‌ خدا متعرّض‌ نباشید. اما حاكم‌ یهود و مشایخ‌ یهودیان‌ این‌ خانه‌ خدا را در جایش‌ بنا نمایند.

8   و فرمانی‌ نیز از من‌ صادر شده‌ است‌ كه‌ شما با این‌ مشایخ‌ یهود به‌ جهت‌ بنا نمودن‌ این‌ خانه‌ خدا چگونه‌ رفتار نمایید. از مال‌ خاصّ پادشاه‌، یعنی‌ از مالیات‌ ماورای‌ نهر، خرج‌ به‌ این‌ مردمان‌، بِلا تأخیر داده‌ شود تا معطّل‌ نباشند.

9   و مایحتاج‌ ایشان‌ را از گاوان‌ و قوچها و بره‌ها به‌ جهت‌ قربانی‌های‌ سوختنی‌ برای‌ خدای‌ آسمان‌ و گندم‌ و نمك‌ و شراب‌ و روغن‌، برحسب‌ قول‌ كاهنانی‌ كه‌ در اورشلیم‌ هستند، روز به‌ روز به‌ ایشان‌ بی‌كم‌ و زیاد داده‌ شود.

10   تا آنكه‌ هدایای‌ خوشبو برای‌ خدای‌ آسمان‌ بگذرانند و به‌ جهت‌ عمر پادشاه‌ و پسرانش‌ دعا نمایند.

11   و دیگر فرمانی‌ از من‌ صادر شد كه‌ هركس‌ كه‌ این‌ حكم‌ را تبدیل‌ نماید، از خانه‌ او تیری‌ گرفته‌ شود و او بر آن‌ آویخته‌ و مصلوب‌ گردد و خانه‌ او به‌ سبب‌ این‌ عمل‌ مزبله‌ بشود.

12   و آن‌ خدا كه‌ نام‌ خود را در آنجا ساكن‌ گردانیده‌ است‌، هر پادشاه‌ یا قوم‌ را كه‌ دست‌ خود را برای‌ تبدیل‌ این‌ امر و خرابی‌ این‌ خانه‌ خدا كه‌ در اورشلیم‌ است‌ دراز نماید، هلاك‌ سازد. من‌ داریوش‌ این‌ حكم‌ را صادر فرمودم‌، پس‌ این‌ عمل‌ بلا تأخیر كرده‌ شود.»

13   آنگاه‌ تتنایی‌، والی‌ ماورای‌ نهر و شَتَربوزنای‌ و رفقای‌ ایشان‌ بروفق‌ فرمانی‌ كه‌ داریوش‌ پادشاه‌ فرستاده‌ بود، بِلاتأخیر عمل‌ نمودند.

14   و مشایخ‌ یهود به‌ بنا نمودن‌ مشغول‌ شدند و برحسب‌ نبوّت‌ حجّی‌ نبی و زكریا ابن‌ عدّو كار را پیش‌ بردند و برحسب‌ حكم‌ خدای‌ اسرائیل‌ و فرمان‌ كورش‌ و داریوش‌ و اَرتَحشَستا،پادشاهان‌ فارس‌ آن‌ را بنا نموده‌، به‌ انجام‌ رسانیدند.

15   و این‌ خانه‌، در روز سوّم‌ ماه‌ اذار در سال‌ ششم‌ داریوش‌ پادشاه‌، تمام‌ شد.  

دیگر اقدامات داریوش  

داریوش با خود سری ارویتا رو برو بود البته ارویتا رسما شورش نکرد اما او که ساتراپ منصوب کوروش در لیدی بود از سرگرمی داریوش در شورش های داخلی استفاده کرد و سعی کرد قلمرو خدو را بدون اجازه شاهنشاه گسترش دهد . او نخست میترپاته  فرماندار داسکیلیون را کشت و فریقیه را نیز ضمیمه قلمرو خود کرد سپس پولیکرات را که حاکم جزیره ساموس بود و کمبوجیه او را منصوب کرده بود  را کشت . داریوش در سال 520 پیش از میلاد پیکی به ارویتا فرستاد و او را فراخواند اما ارویتا که میدانست داریوش شاه او را محاکمه خواهد کرد یپ شاه را کشت . شاه برای تنیبه او با نزدیکانش مشورت کرد زیرا نمیخواست خود وارد جنگ شود , برای حل مساله 30 نفر اعلام آمادگی کردن که هریک به تنهای مساله را حل کنند اما کار به قرئه افتاد و در نتیجه بغیه پسر ارته وند پیروز شد , او نیروی قابل ملاحضه ای داشت و گذشته از آن 1000 سرباز گارد جاویدان نیز در اختیار او بود در این هنگام سیلوسون برادر و جانشین قانونی پولیکرات نیز بود با داریوش دوستی را آغاز کرد . داریوش هنگامی که نیزه دار گمنام کمبوجیه در مصر بود روزی در بازار از ردای سیلویون که ارغوانی رنگ بود خوشش آمده بود و خواستار خرید آنرا کرده بود سیلوسون بدون آن که داریوش را بشناسد البته داریوش شخص گمنام هم بود بدون هیچ پولی ردای ارغوانیش را به داریوش بخشیده بود و داریوش او و نیکیش را میشناخت , بغیه با تهیه فرمانهای شاهنشاهی به لیدی رفت و برای دانستن اطاعت پذیری پارسها و سربازان ایرانی لیدی فرمانها را خواند و به آنها نشان داد ایرانیان لیدی نیزه های خود را در پای بغیه نهادند و سپس بغیه فرمان شاه در مورد کشتن ارویتا را نشان داد بدین ترتیب ارویتا بخاطر قتل های که انجام داده بود کشته شد وقتی داریوش شاه از سیلوسون پرسید در جبران نیکی خود بخاطر هدیه دادن ردای ارغوانی چه میخواهد او حکومت جزیره ساموس را خواسته بود که داریوش آنرا پذیرفته بود .

 صفر داریوش به مصر 

داریوشدر سال 518 پیش از میلاد در صفری به مصر رفت , گویا مصریان از کمبوجیه ناراحت بودند و داریوش باید جبران میکرد از روزگار گاو  مقدس آپیش مرده بود و مصریان غرق ماتم بودند داریوش برای پیدا کردن جانشین گاو جایزه بزرگی ترتیب داد که مصریان به این باور رسیدند که او فرعونی مذهبی است . از سال 19 پادشاهی داریوش تا سال 27  در مصر در حال نوشتن قوانین مصری بر بنیاد قوانین مذهبی  و باور های مردم مصر را داشتند که بفمرمان داریوش انجام گرفت از این رو داریوش ششمین و آخرین قانون گذار مصر شناخته میشود . داریوش در سال 497 پیش میلاد برای بار سوم به مصر رفت تا کانل سوئز را افتتاح کند  

داریوش در ادامه اتحاد آریایی ها به اروپا برای پیوستن سکایی های آریایی به ایران انجام داد که به سبب فرار سکایی ها از روبروی سپاه ای را بی نتیجه ماند . سکایی ها در راه تمام چشمه ها و چاه ها را پر کرده بودند تا کار را برای پساه ایران سخت کنند . این لشگر کشی دو هزار مایل بوده است . سپاه ایران برای گذر تنگه بسفور کشتی ها را به هم وصل کردند و از آن گذشتند . در زمان داریوش سپاه ایران برای اولین بار در نبرد مارتون که به آن خواهیم پرداخت از پونانیان شکست خورد و این جنگ موجب افزایش روحیه یونانیان گشت اما داریوش که در حال آماده شدن برای نبرد دوباره با یونانیان بود دوچار شورش مصر گشت و پس از آن مرگ فرصت جنگ را از داریوش گرفت تا خشایار شاه وارث جنگ پدر شود .  

همسران و فرزندان داریوش

در گذارش های یونانی امده داریوش 12 پسر و شش دختر داشته اما این نمیتواند درست باشد چرا که مثلا داریوش زن نسبتا مقتدری داشته بنام ارته با مه که در آثار یونانی از او اثری نیست .  در لوح ها به چهار همسر داریوش به نام های اتوسا ارتیسونه ارته با مه و اپاکیش بر میخوریم.  . ارته با مه دختر گوبر یاس نیزه دار داریوش بود که نخستین زن او بود و پیش از شاه شدن با او ازدواج کرده بود .  داریوش با پرمیس دختر بردیا نیز ازدواج کرده بود . از 12 پسر داریوش پنج تن در جنگ کشته شدن که دوتن از آنها به نامهای ابرکمیس و هپیرانتیس در جنگ با یونانیان در زمان خشایار شاه کشته شدند .

نام پسران داریوش چنین است . رته‌برزن، آریابیگنه ,آریامنش ,  خشایارشا ولیهد داریوش , ویشتاسپ , هخامنش , ماسیشته , آرشام , گئوبروه , گئوبروه و هیپرانت

منبع : هزاره های گمشده پرویز رجبی

شاهنشاهی هخامنشی جان مانوئل کوک ترجمه مرتضی ثاقب فر

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خاندان شاهی
فریدون شاه

فریدون شاه پیشدادی از مهمترین و شاخص ترین قهرمانان جهان آریایی است. او با ده نسل فاصله از نوادگان جمشید شاه و پدر پادشاهان ایرانی است. در بزرگی و اهمیت فریدون شاه همین بس که پس از اسلام هر فرمانروای ایرانی ازیعقوب لیس صفار که خود را از نوادگان شاهنشاه …

خاندان شاهی
چرا برخی با کوروش و هخامنشیان دشمن هستند؟

چگونه ممکن است گروهی پیدا شوند و با شاهان دادگر و مهر بان و تمدن ساز ایران مانند کوروش بزرگ و داریوش که به مردم ایران بسیار خدمت کردند و در پایه گذاری تمدن ایران نقش بسزای داشتند (هرچند شاه یکی از پایه های تمدن و فرهنگ ایران است و …

خاندان شاهی
شاهنشاه شاپور دوم ساسانی

شاهنشاه شایور دوم از افتخارات پادشاهی آریائیان است چرا مردی فرمانده ای نیروند و بی باک بود و به درستی و هوشمندی در جنگها پیروز میشد ,مردی جوان مرد و پر هیزگار بود و برخورد های سیاسی عاقبت اندیش بود او مردی میهن پرست بود که بار ها خاک کشور …