داستان یونانی آریایی تولد پرسئوس
بازدیدها: 0
ما اینجا در وبگاه تاریخ و فرهنگ آریا درباره هزچیز نژاد آریایی سخن میگویم، میخوانیم و مینویسیم. یکی از ملت های مهم آریایی یونانیان هستند که تاثیر مهمی بر اندیشه و تمدن آریایی و جهانی گذاشته اند. هرچند مخرب و دیو پرسته نه! متاسفانه .
یکی از قهرمانان بزرگ یونان باستان پرسئوس از شخصیت های اصلی شجره نامه آرگوس و ساختار قهرمانی در یونان باستان است. آرگوس یک خاندان و شهر ماهم برای هویت آریایی، تاریخ و تمدن یونان، اروپا و ایرانشهر است چرا که میگویند آرگوس را ایرانیان بنا کردند و آرگوسی ها ایرانیانند و همین تبار مشترک با ایران بود که آرگوس را در جنگ های ایران و یونان مجبور به بیطرفی میکرد. همین پرسئوس قهرمان یونانی و آرگوسی خود در اسوره شناسی یونانی نیای ایرانیان بحساب می آید . پس داستان تولد پرسئوس میتواند داستان تولد ایرانیان در اسطوره های یونانی باشد.
آرگوس، مسینی، اسپارت و چند شهر دیگر از جمله قوم بزرگ تر آخائید بودند که بنا بر نوشته های مرحوم جهانشاه درخشانی آخایی ها همان هخایی های اروپا و یونان هستند. یا به این شکل بگوییم که آخائید (Achaean) یک «تیره» یا «تمدن» بزرگ است که شامل آرگوس، میسنی، اسپارت و … میشد.
ارتباط آخائید ها به هخایی ها و پرسئوس با پارسیها در این است که یونانیان پرُئوس را فرزند زئوس پادشاه دیوان میدانستند. در دوران باستان آریایی ها دیوان را میپرستیدند و دیو به معنی خدا بود پس زئوس را پادشاه خدایان میدانستند و باتوجه به این داستان که امروز میخوانیم و اینجا می آوریم پرسئوس و فرزندان پرسئوس یعنی پارسها مشروع ترین افراد برای حکومت و فرمانروایی بر یونان و اروپا از نظر اسطوره شناسی یونان باستان بوده و هستند چرا که در یونان باستان پادشاهان برای مشروع کردن حکومت خود نسب خود را به زئوس میرساندند تا خدا زاده ( دیو زاده ، تئو زاده )بنظر برسند . دین آریایی ها .
همین هرودوت بخاطر همین داستان است که میگوید ایرانیان ایزد زاده هستند. چرا چون طبق این داستان ایرانیان از تبار پرسئوس که خود از تبار زئوس پادشاه ایزدان یا بهتر بگویم پادشاه دیوان کوه المپ است. گفتیم در کوه امپ در حقیقت تئو ها که امروز شیاطین خوانده میشوند زندگی میکردند. در گذشته آریایی ها دیو ها و تئو ها را میپرستیدند پس دیو به معنی خدا بود.
امروزه نیز یونانیان خدا را تئو میخوانند. اما با این حقیقت که دیو ها موجودات بهشتی رانده شده و آفریده های خداوند هستند و مختار به انتخاب میان خیر و شر هستند موجوداتی گاه خیر اندیش و گاه شیطانی و شرور هستند.
اهمیت این داستان در مشروعیت حکومت ایران بر اروپا و یونان است .گذشته از اینها داستان زاده شدن زئوس شباهت بسیار زیادی به تولد کوروش بزرگ و کیخسرو دارد. گویی یک سنت روایی وجود داشته که از آن در مشروعیت بخشی به شخصیت های بزرگ استفاده میشده است.
به داستان زاده شدن پرسئوس نیای ایرانیان از دانائه و زئوس پادشاه دیوان کوه المپ میپردازیم .
در شهر آریایی آرگوس پادشاهی به نام آکریسیوس Acrisius زندگی میکرد که دختری زیبا به نام دانائه Danae داشت. اما شاه آکیسیوس دلس به اندازه بسیاری پسر میخواست. از آنجا که تلاش های شاه جواب نداده بود شاه برای پرسش این مساله که آیا پسری خواهد داشت یا اینکه برای پسر دار شدن چه باید بکند به معبد دلفی رفت و از پیشگویی معبد دلفی پرسید که برای داشتن فرزند پسر چه باید بکند و اصلا آیا صاحب فرزند پیشر خواهد شد ؟
پیشگوی معبد دلفی به آکریسیوس گفت که او هرگز صاحب فرزند پسری نخواهد شد اما چیزی گیفت و پیشگویی کرده کرده که از خبر پسر نداشتنش بسیار وحشت نکاتر بود. پیشگوی معبد دلفی به شاه آکریسیوس گفت از دخترش دانائه صاحب نوه ای خواهد شد که او را خواهد کشت !
حالا آکریسیوس که دانسته بود که نتنها پسری نخواهد داشت بلکه از بخت بدش صاحب نوه ای خواهد شد که جانش را هم خواهد گرفت . شاه به فکر چاره افتاد . بهترین کار این بود که هیچ نوه ای بدنیا نیاید و برای این که هیچ نوه ای به دنیا نیاید باید دخترش با هیچ مردی نباشد!
پس شاه آکریسیوس دخترش دانائه را در یک برج یا اتاق که هیچ پنجره ای نداشت زندانی کرد تا نه دست مردی بخورد و نه مردی او را ببیند . دختری که در پشت پستو ها باشد هرگز نخواهد زائید .
اما در آن سو شاه دیوان زئوس که خبر از زیبایی دانائه داشت و بسیار شیفته او شده بود بشکل قطرات باران از شکاف سقف اتاق دانائه بارید و به درون اتاق رخنه کرد و با دانائه آمیخت و پرسئوس در شکم دانائه شکل گرفت .
در این سو آکریسیوس از همه جا بیخبر کم کم متوجه دگرگونی دخترش دانائه شد تا آنجا که دریافت دانائه باردار است. دانائه پس از روزگاری پرسئوس را بدنیا آورد . آکریسبوس که شگفت زده شده بود دختر و نوه اش پرسئوس را در
صدوقی گذاشت و در آب انداخت تا دختر و نوه در آب غرق شوند و پیشگوئی به ثمر ننشیند. زئیوس پادشاه دیوان از برادرش پوزیدون دیو دریاها خواست دانائه و پرسئوس را نجات دهد .
صندوق به جزیره سریفوس رسید و ماهیگیری به نام دیکتیس آن دو را نجات داد .
پرسئوس پس از بزرگ شدن کارهای قهرمانانه زیادی انجام داد از جمله کشتن مدوسا . پس از کشتن مدوسا بود که پرسئوس در بازگشت به آرگوس بود که در منطقه لاریسا یک مسابقه ورزشی در جریان بود و پرسئوس در مسابقه پرتاب دیسک شرکت کرد.
در آن هنگام آکریسیوس که از ترس پیشگویی از آرگوس فرار کرده بود و در لاریسا بعنوان یک پیرمرد تنها زندگی میکرد.
پرسئوس دیسک را رها کرد و دیسک منحرف شده و درمیان مردم فرود آمد و به سر پیرمردی که پیشتر ها آکریسیوس پادشاه آرگوس بود خورد و پیرمرد کشته شد.
