خاندان شاهیقهرمانان

شورش بهرام چوبین

بازدیدها: 135

داستان بهرام چوبین سردار معروف ساسانی با شاهنشاهی انوشیروان دادگر، شاه بزرگ ساسانی آغاز میشود و در دوران شاهنشاه خسرو پرویز این آخرین شاهنشاه بزرگ ایران باستان پایان میابد.

درباره زندگانی و تاریخ بهارام چوبین دو روایت داریم. روایت مورخان اسلامی و روایت تاریخ دانان رومی .

اما هرچه هست بهرام چوبین از خاندان مهران و از اشراف زادگان اشاکانی بوده است. در روایت زندگانی او به محارت تبراندازی با کمان او اشاره شده که آگاهانه یا از روی اتفاق او را به نیای افسانه ایش آرش کمانگیر که بر استناد شاهنامه نیای اشکانیان است اشاره دارد.

بهرام چوبین از سرداران شاهنشاه ساسانی هرمز چهارم جانشین شاهنشاه خسرو انوشیروان بود. در روایات تاریخ نگاران اسلامی او را از خاندان مهران و فرمانروای آذربایجان بود بود. در دورانی که بهارام چوبین فرمانروای ری و سرداری از سپاه ایران بود ترکان از شمال شرقی ، اعراب از جنوب غربی و رومیان از شمال غربی در حال تاختن بودند. بنا بر این با توجه به لیاقتی که بهارام چوبین یا بهارام گشسب در دوران انوشروان در جنگ رومیان از خود نشان داده رود با سپاهی اندک به جنگ ترکان رفت و در این جنگ بهرام که تیر انداز ماهری بود خاقان ترک را که در حال فرار بود با تیری آرش وار از پای در می آورد . در پایان این جنگ که به با شکست ترکان پایان میابد بهرام سپاه ترکان را شکست داده است. با توجه به پیروزی بهارام به او ماموریت داده میشود تا اینبار پرموده پسر شاه شاه را شکست بهد. بهرام در نبردی تن به تن پرموده را در جنگ شکست داده و سرش را همراه با غنائم به دربار هرمز چهارم میفرستد.

در روایت رومی بهرام چوبین سرداری است از ارزنه ارمنستان و تباری از اشکانیان که در دوران خسرو انوشیروان در محاصره شهر دارا در جنگ با رومیان لیاقت و کاردانی خود را نشان میدهد . او به فرماندهی سپاه ایران و گارد کاخ میشود. در جنگ با ترکان شمال شرق که هر سال ۴۰ هزار سکه طلا از ایران خراج میگیرند میرود و ترکان را شکست داده و هرچه پیشتر ترکان از ایران پول گرفته اند را پس میگیرد.

هرمز چهارم بهارام چوبین را به شهر گلخیس در قفقاز به جنگ با رومیان میفرستد که او در این جنگ نیز پیروز میشود. رومیان با شنیدن خبر حضور بهرام رومانوس سردار رومی را به جنگ او می فرستند.

بهارام چوبین به این امید که سپاه روم را به درون ایران بکشاند از ارس عبود کرد اما رومانوس هوشیار تر از این بود که خود را در تله بیندازد پس سعی در عقب نشینی داشت که بهارام چوبین به شما میرود و بین دو سپاه جنگ در میگیرد. در جنگ ایرانیان شکست میخورند و بنا بر روایت رومیان هرمز شاهنشاه رخت و لباس زنانه برای بهارام میفرستد که باعث خشم بهارام میشود.

اینکه اول بار دشمنی و اندیشه اختلاف شاه و بهرام کی جرقه زد معلوم نیست. آیا تحقیر بهرام توسط شاه عامل این شورش بوده یا شاه از محبوبیت و لیاقت بهارام ترسیده چون کشته شدن سورنا توسط شاه اشکانی. شاید هم بهارام که خودن اشکانی داشته خاندان خود را سرتر از ساسانیان میدانسته و تاج و تخت ایران را در غصب ساسانیان میدانسته . بهرحال گفتو گویی جالب میان بهارام چوبین و شاه ساسانی ثبت شده که میتواند در آن افسانه یا حقیقت را دید. آنجا که شاه ساسانی بهاران را نمک نشناس و خیانت کار میداند و بهاران خود را وارث شاهنشاهی اشکانی میداند و شاه ساسانی آرش نیای اشکانیان را سرباز منوچهر نیای ساسانیان میداند.

بهر حال بهرام را که در دوران خسرو انوشیروان به سرداری رسید در دوران هرمز به هوای پادشاهی و احیای حکومت اشکانی افتاد.

بهرام هرمز چهارم را دختر انوشیروان خواند و فرستادگان شاه را اعدام کرد. سپاهیان ایرانی که فکر میکردند به دلیل شکست از رومیان اعدام خواهند شد به بهرام پیوستند. بهارام شهر های مرزی را یکی پس از دیگری فتح میکرد و شاه سرداری به نام فرخان را با سماه کوچکی به جنگ بهرام فرستاد. بهرام در توطعه ای فرخان را کشت شد و سربازان شاه به پایتخت باز گشتند.

شورش به تیسفورن رسید و هرمز نتوانست سپاه در خوری جمع کند. در هر جو مرج شورش بسطام دایی خسرو پرویز برادرش بندو را از زندان رهانید . بندو هرمز را کور کرده و در زندان انداخت .

شاهنشاه خسرو پرویز نمیخواست در عزل پدر شریک باشد پس از تیسفون دور شد. مساله خسرو پرویز این بود که بهارام در اول شورش سکه به نام خسرو پرویز زده بود تا بین شاه و شاهزاده شکاف ایجاد کند و اتفاقا این نقشه گرفته بود و شاه دستور قتل خسرو پرویز را داده بود.

هرمز تصمیم داشت تا شاهزاده ای دیگر را جانشین خود کند که مادر و فرزند توسط شورشیان قطعه قطعه شده بود.

هرمز شاهنشاه ساسانی که حاضر به مصالحه با شورشیان نبود با ضربات شلاق اعدام شد و با دستار بندویه و بسطان اعدام شد . این اعدام در سال ۵۹۰ روی دارد.

خسرو پرویز که حالا شاه ایران شده بود به بهرام چوبین نامه نوشت او را دعوت به همکاری کرد و به بهرام قول داد که او را شخص دوم کشور خواهد کرد. حالا دیگر بهرام خود را کمتر از جایگاه شاهنشاهی ایران نمیدانست. او به خسرو پرویز پاسخ داد که دیگر کار ساسانیان تمام است و حالا باید تاج و تخت را به بهرام اشکانی بسپارد و خود در نهایت فرمانروای ایالتی بشود.

خسرو پرویز سپاه از زاب و آتروپاتن ( آذربایجان ) جمع کرد اما شکست سختی خوردند بد تر از ان اعدام فرماندهان سپاه بود که برای هسرو پرویز تمام شد و در پایان سپاه برفرمانده و تضعیف شده بهارام در یک شبیخون نالود شد و خسرو پرویز تنها ت وانست زنانش را به جای امن برساند. خسرو پرویز به سمت تیسفون آمد و در این اندیشه بود که به کوه های قفقاز فرار کند. با ۳۰ تن از یاران اش به سوی روم رفت تا شاید از دربار روم کمک شود.

بهرام چوبین وارد تیسفون شده و تاج بر سر میگذارد و خود را شاه اشکانی و بهارام ششم می خواند. بهرام که اینک خود را شاه میداند نامه ای به روم نوشت و از روم خواست تا در جنگ خسرو پروز و خود جانب بی طرفی را حفظ کند و درگیر ماجرا نشود. در این صورت شهرهای استراتژیک نصیبین و دارا و نوار مرزی دجله به آنها تعلق میگیرد.

موریس امپراتور روم نمایندگان خسرو پرویز را به حضور پذیرفت اما با خود خسرو پرویز دیدار نکرد. این اعتقاد در روم وجود داشت که حمایت از خسرو پرویز قانونی تر و عاقلانه تر است بویژه اینکه پیشنهاد های خسرو پرویز بهتر مینمود.

موریس سپاهی در اختیار خسروپرویز به فرماندهی نرسی سردار ایرانی گذاشت و اشراف اسیر ایرانی را در روم آراد کرد تا شاه ایران را کمک کنند. در این شرایط وضع بهرام بوتر میشد. دو تن از فرماندهان او شورش کردند و بندو دایی شاه را از زندان رهایی دند و به فرماندهی خود گماردند. بهران در زمان مناسب شورش را سرکوب کرد اما این شورش خود باعث تضعیف سپاهش شده بود.

بسطام دایی خسرو پرویز در آذربایجان درحال تاسیس سپاه شاه بود و هر روز داشت قدرت میگرفت.

در این حال خسرو پرویز در مارین سه فرسنگی دارا بود و هر روز اشراف از ایران به او میپیوستند و اظهار سرسپردگی میکردند. سپاه رومی به فرماندهی نرسب و سپاه ایران در آتروپاتن موجب تضعیف روحیه سربازان بهرام و فرار آنها شد.

اولین حضور خسرو پرویز در شهر دارا به این منوال گذشت که شاه شهر را طبق قول به روم پس داد. مهبد سردار ایرانی را با دوهزار سرباز به سوی تیسفون فرستاد. مهبد با فتح شهر های سلوکیه و انطاکیه انوشیروان را تصرف کرد و خیلی راحت تیسفون را گرفت.

در نبرد هدی بعدی کوچک و بزرگ بهرام ششم شکست خود و به خاقان ترک پناه برد تا اینکه با توطعه خسرو پرویز کشته شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *