رستم جهان پهلوان ایران در فرهنگ آریایی اروپا
بازدیدها: 0
یقینا زمانی آریایی ها ( هند و اروپایی ) پیش از اینکه پراکنده شوند و در جهان پخش شوند و از کشور های آسیایی تا اروپا پخش شوند با هم و درکنار هم زندگی میکردند.
زمانی بسیار دور ملیت های آریایی هنوز تشکیل نشده بود و آریایی ها به سه قوم ایران، توران و روم تقسیم میشدند و این اقوام آریایی به ویس ها و ویسها به قبایل تقسیم میشدند.
ایت اقوام و ویس ها و قبایل آریایی به ارزش ها و فرهنگ و مذهب یکسانی باور داشتند که هنوز بصورت کمرنگ در فرهنگ آریایی ( هند و اروپایی ) باقی مانده است.
این دوره ده هزار تا ۶ هزار پیش از میلاد و دوران اسطوره ای و پهلوانی آریایی ( هند و اروپایی ) بوده است و یکی از مشخصات این دوره عنصر پهلوانی بوده است. میدانیم با رشد جمعیت و بکار گیری استراتژی و لجستیک عصر پهلوانی به پایان رسید اما در دوران قبایلی آریایی عنصر اصلی فرهنگی، رزمی و کشور داری پهلوانی بوده است.
رستم جهان پهلوان بزرگ جهان آریایی است که یافته های مژوهشگران نشان میدهد در فرهنگ اروپایی نیز ردپای رستم جهان پهلوان ایران دیده میشود اما با نام های دیگر .
پیشتر گفته بودیم نام راستین و درست قاره اروپا در اصل قاره آریانا و ایران است و اروپا نام یک دختر فینقی در شجره نامه مردم شهر ایرانی آرگوس بوده است.
پس رستم قهرمان ملی جهان آریایی است و ما به بررسی نشانه های رستم در اروپا میپردازیم.این مطلب یعنی وجود ریشه های مشترک در داستان های اروپایی و ایرانی با محوریت رستم را اولین بار در پیچ اینستاگرام مجتبی شهمیری پژوهشگر معتبر تاریخ آریایی مشاهده کردم .
وقتی از رستم و سهراب حرف میزنیم، در واقع از یک الگوی کهن حرف میزنیم که در عمق حافظه جمعی آریاییها (هند و اروپایی) حک شده است. این الگو آنقدر بنیادین است که وقتی به افسانههای ایرلند، سرزمینهای ژرمنی و روسیه نگاه میکنیم، بیاختیار رستم را میبینیم که با نامهای دیگر ظاهر شده است. انگار روح جهان پهلوان ایران در قالبهای متفاوت، در سراسر سرزمینهای آریایی (هند و اروپایی) تجلی یافته است.
در ایرلند، داستان کوهولین و پسرش کانالاخ (یا کنلای) را داریم. کوهولین پهلوان بزرگ اولستر است که به دنبال اسب گمشدهاش به سرزمین بیگانه میرود، با بانویی ازدواج میکند و پسری از او میماند که بعدها به جستجوی پدر میآید. پدر و پسر یکدیگر را نمیشناسند و در نبردی ناخواسته، کوهولین پسرش را میکشد. این دقیقاً همان مسیری است که رستم از سمنگان تا میدان نبرد با سهراب طی میکند. داستان کوهولین و کانالاخ در متون کهن ایرلندی مانند «چرخه اولستر» ثبت شده است. این متون در قرن هشتم یا نهم میلادی نوشته شدهاند، هرچند نسخههای خطی موجود از قرن دوازدهم هستند. یعنی زمانی که هنوز اروپا شکل امروزی خود را نگرفته بود، این داستان در جزیره ایرلند روایت میشد.
در سرزمینهای ژرمنی، داستان هیلدبراند و هادوبراند را داریم. هیلدبراند جنگاور کهنسالی است که پس از سالها تبعید به وطن بازمیگردد و در مرز با جوانی به نام هادوبراند روبهرو میشود. هادوبراند در واقع پسر اوست، اما پدرش را نمیشناسد. هیلدبراند تلاش میکند هویت خود را با دادن بازوبند به پسرش ثابت کند، اما هادوبراند آن را رد میکند و نبرد آغاز میشود. این همان صحنه رستم و سهراب است: پدری که میخواهد شناسایی شود و پسری که نمیپذیرد. «سرود هیلدبراند» (Hildebrandslied) قدیمیترین نسخه نوشته شده این داستان است که به قرن هشتم یا نهم میلادی بازمیگردد. این متن کهن آلمانی، نشان میدهد که این الگو در قلب اروپای ژرمنی نیز ریشه دوانده بود.
در روسیه، داستان ایلیا مورومتس و سوکولنیچک را داریم. ایلیا مورومتس بزرگترین پهلوان بیلیناهای روسی است. او در میدان نبرد با جوانی مغرور به نام سوکولنیچک روبهرو میشود. پس از شکست دادن او، معلوم میشود که سوکولنیچک پسر ایلیا است. در برخی روایتها ایلیا پسرش را میکشد و در روایتهای دیگر او را میبخشد. این داستان در قالب «بیلینا»های روسی، ترانههای حماسی شفاهی، روایت میشد. هسته اصلی این بیلیناها به حدود سال ۱۰۰۰ میلادی و دوران ولادیمیر بزرگ بازمیگردد. پژوهشگرانی مانند اف. میلر معتقدند که حماسههای مربوط به ایلیا مورومتس از فرهنگ عامه ایرانی گرفته شده است و قهرمان روسی، صورت تغییر یافته رستم، شخصیت اصلی روایتهای ایرانی است.
حال که این چهار داستان را کنار هم میگذاریم، شباهتهای ساختاری و معنایی آنها آنقدر عمیق است که نمیتوان آن را تصادفی دانست. در هر چهار روایت، پدری هست که در سرزمینی بیگانه ازدواج میکند و بازمیگردد. پسری متولد میشود که پدر را نمیشناسد. پسر به جستجوی پدر یا به دنبال نبرد به سرزمین پدر میآید. پدر و پسر در میدان نبرد روبهرو میشوند. پدر هویت خود را پنهان میکند یا پسر هویت پدر را نمیپذیرد. نبرد رخ میدهد و پدر مرتکب فرزندکشی میشود. این توالی دقیقاً در هر چهار داستان تکرار شده است. معنای عمیقتر این داستانها نیز مشترک است: تراژدی ناشی از فاصله میان پدر و پسر، گسست نسلها، و تقدیری که انسان را به کام خود میکشد. در هر چهار روایت، پدر و پسر قربانی نظامی میشوند که فراتر از آنهاست؛ تقدیر، تعهد قبیلهای، یا جنگ.
بزرگترین پژوهشگرانی که این داستانها را با رستم و سهراب مقایسه کردهاند، به نتایج شگفتانگیزی رسیدهاند. آلفرد نات (Alfred Nutt)، پژوهشگر ایرلندی فولکلور، در مقاله «مسائل افسانه قهرمانی» (Problems of Heroic Legends) که در اواخر قرن نوزدهم منتشر شد، به طور مفصل به مقایسه داستان کوهولین و کانالاخ با رستم و سهراب پرداخت. او نتیجه گرفت که یک «افسانه قهرمانی آریایی عمومی» وجود دارد و نزدیکترین تطابق میان روایت ایرلندی و پارسی است. نات معتقد بود که این دو روایت، شکل اولیه و مشترک حماسی آریایی را حفظ کردهاند، در حالی که روایتهای اسلاوی، ژرمنی و یونانی دستخوش تغییرات بیشتری شدهاند.
پژوهشگر دیگری که در این زمینه پیشگام بود، تئودور نلدکه (Theodor Nöldeke)، شرقشناس و ایرانشناس برجسته آلمانی است. او در تحقیقات خود نشان داد که شباهتهای میان رستم و سهراب و هیلدبراند و هادوبراند آنقدر زیاد است که نمیتوان آن را ناشی از تأثیر متقابل ادبی دانست. نلدکه و همکارانش در مکتب نقد متنی، به این نتیجه رسیدند که این داستانها از یک منشأ مشترک آریایی (هند و اروپایی) سرچشمه میگیرند.
در ایران، سید مسعود سلامی و پرستو پنجهشاهی در مقاله «بررسی تطبیقی نبرد پدر و پسر در دو افسانه ژرمنی و ایرانی» به روشنی بیان کردهاند: «افسانهها و حماسههای اسطورهای با بنمایه نبرد پدر و پسر، از مضامین مهیج اقوام آریایی و انعکاسی از پیکار مجاز و حقیقت هستند. وجود سلسله شباهات بیشمار بین حماسه رستم و سهراب و سروده ژرمنی هیلدبراند، حیرت و توجه بسیاری از محققین شرق و غرب را طی دو قرن اخیر معطوف خویش ساخته است».
پریسا و علی حسین باستان نیز در پژوهش «فرزندکشی در شاهنامه فردوسی» به این نتیجه رسیدهاند که «خاستگاه نبرد پدر و پسر در ادبیات جهان یکی بوده، ملتها و اقوام مختلف بنا بر مقتضای زمان، آن را برای خود و به زبان خود در ادبیات مختلف بازسازی کردهاند».
آنچه این پژوهشها نشان میدهند این است که داستان رستم و سهراب نه یک داستان منحصر به فرد ایرانی، بلکه روایتی است که از دل فرهنگ مشترک آریایی (هند و اروپایی) برخاسته و در هر سرزمین، جامهای بومی پوشیده است. داستان کوهولین و کانالاخ، هیلدبراند و هادوبراند، و ایلیا و سوکولنیچک، همگی صورتهای تغییر یافته همان الگوی کهنی هستند که در شاهنامه به اوج شکوه ادبی خود رسید.
وجود این داستانهای مشترک در فرهنگهایی که امروز از هم دور افتادهاند، گواهی است بر اینکه روزی روزگاری، آریاییها (هند و اروپایی) در کنار هم و با ارزشها و مذهب یکسان زندگی میکردند. این داستانها، پیش از آنکه ملیتها و مرزها شکل بگیرند، در دل قبایل آریایی زاده شدند و همراه با مهاجرتهای بزرگ، به سراسر جهان آریایی (هند و اروپایی) برده شدند. رستم، کوهولین، هیلدبراند و ایلیا، همگی یک پهلوان هستند: پهلوانی که تقدیرش این بود که خون خود را بر زمین بریزد و تا ابد در حافظه قومش زنده بماند.
با تشکر از مجتبی شهمیری

زنجیر نقره زنانه ، مردانه و دخترانه
براش نقره بخر