قهرمانان

بابک خرمدین و سرخ جامگان کوهستان آذربایجان

بازدیدها: 0

خرمدینان یکی از جنبش های بزرگ ایرانی دربرابر ستم و ظلم خلفای عرب بنی عباس بودند که با جنبش خود کمر اقتدار عربی را شکستند.

هرچند با دخالت سردارانی ایرانی چون افشین جنبش خرمدینان شکست خورد و خلفای عرب بر قلعه ها و دژهای خرمدینان تسلط پیدا کردند اما سرکوب جنبش خرمدینان چنان برای خلافت خبیث بنی عباس از نظر مالی و تلفات جانی هزینه بر بود که عباسیان برای جایگزینی تلفات خود مجبور و ناچار از بکار گیری سرداران و جنگ جویان ترک برای پر کردن این خلاء شدند.

ترکانی که ابتدا برای سرکوب سپاه ایرانی خرمدینان به خلافت عربی پیوستند در نهایت به چنان قدرتی دست پیدا کردند که حتی خلیفه عزل و نسب میکردند.

بابک به دنبال ازادی ایران و برپایی پادشاهی ایرانی و شکوه دوباره شاهنشاهی ایران بود.

معروف است سه سردار ایرانی ، بابک، افشین و مازیار یک اتحاد سه گانه ایرانی برای برقرار یک شاهنشاهی ایرانی ایجاد کرده بودند .

این مطلب میتوانست درست باشد و میتواند غلط باشد اما به هر شکل معروف است خلافت عربی با روش های گوناگون هر سه این سرداران چه آن سرداری مانند بابک و مازیار که با خلیفه دشمن بودند و چه آن سرداری مانند افشین که خادم دستگاه خلافت بود را از پای درآوردند.

جنبش بابک در ظاهر شکست بود و در ظاهر دستگاه خلافت پیروز شد اما پیروزی که پس از آن هیچ چیز مانند سابق نشد و دستگاه خلافت پس از آن در دست دولت های خودمختار، حاکمان ایرانی و سرداران ترک قرار گرفت.

برای درک عمیق‌تر این جنبش، ابتدا باید بدانیم بابک خرمدین که بود و چه مسیری او را به رهبری این قیام رساند. بابک در سال ۷۹۵ یا ۷۹۸ میلادی در روستای بلال‌آباد نزدیک اردبیل زاده شد. نام پدرش در منابع مختلف مرداس، عبدالله یا عامر ثبت شده و مادرش ماهرو، زنی ایرانی از اهالی آذربایجان بود. او از جوانی تحت تأثیر آموزه‌های جاویدان، رهبر پیشین خرمدینان، قرار گرفت و پس از مرگ جاویدان، به دلیل شایستگی‌هایش، به رهبری این جنبش برگزیده شد. اما چرا بابک به خرمدینان پیوست؟ پاسخ را باید در بستر تاریخی آن دوران جست؛ خلفای عباسی که خود را وارثان پیامبر می‌دانستند، با سیاست‌های نژادپرستانه و مالیات‌های سنگین، ایرانیان را به شهروندانی درجه دوم تبدیل کرده بودند. سوزاندن کتاب‌های پهلوی، توهین به مفاخر ایران و کشتار موالی (ایرانیان مسلمان‌شده) از جمله ظلم‌هایی بود که خشم عمومی را برانگیخت. خرمدینان که ریشه در آیین‌های ایران باستان و انشعابی از مزدک داشتند، با شعار «بی‌عدالتی را برچینیم و شکوه ایران را بازگردانیم»، به پناهگاه دل‌آزادگان تبدیل شدند. هرچند اصول مزدکی میتواند شایعه ای برای بی آبرو کردن اعتبار خرمدینان باشد، چرا که مزدکی بودن بی اخلاقی، بد کردانی و بی دینی بوده ضمن بد بودن ستم بنی عباس مزدکی گری بدتر و نابود کنند ایران و ایرانی است. و هرگز نباید از بنی عباس به مزدیک و دیگر اندیشه ها و دین های دروغین پناه برد.

الام یک دین الهی مبتنی بر دهدگری و انصاف است که توسط مدعیان دروغین جانشینی پیامبر به گراهی کشیده شد، توسط گمرا۶اتی چون بنی امیه که دشمنان پیامبر خدا و جانشینان ایشان بودند و بنی عباس که به گمرا۶ی بنی امیه بودند اما مزدکی گری یک راعلط اندر غلط اندر غلط و یک دین شیطانی و دروغین بود.

ارتباط خرمدینان با ابومسلم خراسانی، آن سردار بزرگ ایرانی که قیامش به سقوط بنی‌امیه انجامید، از باورهای محوری این جنبش بود. خرمدینان مرگ ابومسلم را انکار می‌کردند و معتقد بودند او نمرده، بلکه به غیبت رفته و روزی بازخواهد گشت تا عدالت را در سرزمین ایران برقرار کند. این باور، امید به رهایی را در دل ایرانیان زنده نگه می‌داشت و بابک خود را ادامه‌دهنده راه ابومسلم معرفی می‌کرد. از سوی دیگر، ظلم بنی‌عباس به مردم ایران تنها به مالیات‌های سنگین خلاصه نمی‌شد؛ آنان فرمانداران عرب را بر تمامی شهرها گماشته بودند، زبان عربی را اجباری کرده بودند و هرگونه اعتراضی را با سرکوب بی‌رحمانه پاسخ می‌دادند. همین سیاست‌ها بود که خاکستر خشم را در دل ایرانیان شعله‌ور ساخت و بابک را به نماد مقاومت تبدیل کرد.

سرزمین تحت کنترل بابک و خرمدینان، عمدتاً مناطق کوهستانی آذربایجان، ارمنستان و بخش‌هایی از غرب ایران را شامل می‌شد. مرکز فرماندهی آنان، قلعه مستحکم «بَذّ» بود که در کوه‌های نزدیک اردبیل قرار داشت و به دلیل صعب‌العبور بودن، بارها در برابر حملات سپاه عباسی ایستادگی کرد. این قلعه، انبار مهمات و مرکز آموزش جنگجویان خرمدین بود. اما علت نام‌گذاری خرمدینان به «سرخ‌جامگان» چیست؟ این نام از جامه‌های سرخ رنگی گرفته شده که آنان بر تن می‌کردند؛ رنگی که نماد آتش و آیین‌های کهن ایرانی بود و در برابر جامه‌های سیاه عباسیان، رنگ هویت و مقاومت محسوب می‌شد. خرمدینان در مراسم خود، از جامه‌های سرخ برای اعلام هویت ایرانی و یادآوری شکوه شاهنشاهی ساسانی استفاده می‌کردند.

شاهنشاهی ساسانی، ساسانیان چه کسانی بودند ؟

معرفی و تصاویر تاج های شاهنشاهان ساسانی

جنگ‌های معروف خرمدینان با سپاه عباسی، سال‌ها به طول انجامید. مهم‌ترین نبردها، درگیری‌های طولانی در اطراف قلعه بذ و منطقه همدان رخ داد که با فرماندهی سردارانی چون افشین (حیدر بن کاووس)، از سرداران ایرانی‌تبار خلافت، به اوج خود رسید. میزان تلفات این جنگ‌ها در منابع مختلف با ارقام گوناگونی ذکر شده است. برخی منابع از کشته شدن ۵۰ تا ۱۰۰ هزار نفر از هر دو طرف سخن گفته‌اند، هرچند ارقام بسیار بالاتری نیز در متون کهن دیده می‌شود که به دلیل اغراق‌های تاریخی، چندان قابل قبول نیست. آنچه مسلم است، تلفات سنگین سپاه عرب بود که خسارت مالی و جانی فراوانی به خلافت تحمیل کرد و باعث شد خلفای عباسی برای جبران این خلاء، به فکر استخدام نیروهای تازه‌نفس از میان ترکان آسیای میانه بیفتند.

نتایج این جنگ‌ها، فراتر از یک شکست نظامی برای خرمدینان بود. سرکوب خونین این جنبش، هرچند به دستگیری و اعدام بابک در سال ۸۳۸ میلادی انجامید، اما هزینه‌های گزاف آن، اقتدار نظامی و مالی خلافت عباسی را به شدت تضعیف کرد. جایگاه سران عرب و سپاهیان عرب که تا پیش از این ستون اصلی ارتش بودند، به دلیل تلفات بالا و ناتوانی در مهار بحران‌ها، فرو ریخت. عباسیان ناچار شدند برای پر کردن این خلاء، به استخدام سرداران و جنگجویان ترک روی آورند؛ غلامانی که وفاداری‌شان تنها به خلیفه بود و درگیر رقابت‌های قبیله‌ای عرب نمی‌شدند. اما همین ترکان که برای سرکوب خرمدینان به دربار راه یافتند، به تدریج قدرت را در دست گرفتند و چنان نفوذی یافتند که خلفا را عزل و نصب می‌کردند. این روند در نهایت به ازبین رفتن کامل اقتدار عربی و جایگزینی آن با قدرت ترکان انجامید؛ سرآغازی برای شکل‌گیری حکومت‌های ترک‌تبار که پس از قرن‌ها، به امپراتوری عثمانی منجر شد.

در میان این رویدادها، اتحاد سه‌گانه بابک، افشین و مازیار، یکی از جذاب‌ترین و بحث‌برانگیزترین روایت‌هاست. مازیار، فرمانروای طبرستان که از خاندان کارنوندیان بود، در برخی منابع با عنوان «زیاری» یاد شده است. او که با والی عباسی، عبدالله بن طاهر، دشمنی داشت، با بابک نامه‌نگاری می‌کرد و افشین نیز که مأمور سرکوب بابک بود، در پشت صحنه با هر دو ارتباط داشت. این سه سردار ایرانی، گویی نقشه‌ای برای برپایی یک شاهنشاهی ایرانی در سر داشتند. اما خلافت عباسی با روش‌های هوشمندانه و سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن»، موفق شد این اتحاد را بشکند. بابک دستگیر و اعدام شد، مازیار به اتهام همدستی به قتل رسید و افشین با وجود خدمت‌هایش، به جرم خیانت محاکمه و در سال ۸۴۱ میلادی اعدام شد. چه این اتحاد واقعیت داشته باشد یا صرفاً افسانه‌ای تاریخی، سرنوشت مشترک این سه سردار، نشان می‌دهد که خلافت هرگز اجازه قدرت‌گیری یک رهبر ایرانی را نداد.

در پایان، جنبش بابک خرمدین در ظاهر شکست خورد و قلعه بذ به دست عباسیان افتاد، اما پیروزی آنان، پیروزی‌ای پوچ و زودگذر بود. دستگاهی که پس از سرکوب خرمدینان برجای ماند، هیچ‌گونه شباهتی به خلافت مقتدر پیشین نداشت. خلفا تبدیل به ابزارهایی در دست سرداران ترک و والیان خودمختار شدند. ایرانیان نیز اگرچه در این نبرد مستقیم شکست خوردند، اما زمینه‌های قدرت‌گیری سلسله‌های ایرانی همچون صفاریان، سامانیان و آل بویه را فراهم آوردند. بدین‌ترتیب، خون بابک نه تنها بیهوده ریخته نشد، بلکه جرقه‌ای شد برای فروپاشی تدریجی خلافت عربی و طلوع دوباره هویت ایرانی در پهنه تاریخ، هرچند این طلوع با چهره‌ای تازه و در سایه قدرت ترکان رخ دهددر سایه قدرت ترکان رخ داد.

تیسفون ابر شهر ایران باستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *