دست نوشته تورفان درباره مرگ مانی
بازدیدها: 0
بنظرم مانی پیامبر دروغین بود. حداقل هرگز پیامبر اسلام و ائمه اشاره ای به نبوت و پیامبری او نکردند.
پیامبر دروغین جامعه را به تاریکی های دوزخ میبرد که پیامبر راستین مانند زرتشت پیامبر و عیسی مسیح و موسی کلیم الله هرکدام جوامع خود را از قهقرا به اوج فرزانگی و نور رساندند.
اگر زرتشت پیامبر نبود ایران ۴۰۰۰ سال پیش هرگز به چنان رشد و شکوهی نمیرسید که شاهنشاهی سه قاره ای را در ۵۰۰ پیش از میلاد تاسبس کنند و یک قلمروز جنگ زده ای چون یونان فلک زده آن دوران داشتند .
حتی اروپا هم هرچه دارد از عیسی مسیح ( ع) دارد که سقوط بربریت تاریک روم را با نور الهی و برادری مسیحیت جایگزین کرد.
حالا میخواهیم درباره متن تورفان صحبت کنیم . متنی که به مرگ مانی مدعی پیامبری اشاره میکند.
مدتها بود که به متون کهن جاده ابریشم علاقه داشتم، تا اینکه یک روز به قطعهای برخوردم که مرا میخکوب کرد. قطعه ای از یک دستنوشته ی مانوی، به خطی زیبا و غریب، به زبانی که برایم آشنا بود اما در عین حال دور. این قطعه که در تورفان پیدا شده، شرح مرگ مانی است؛ همان مدعی پیامبری که آیینش قرنها بعد از خودش، از مدیترانه تا چین را زیر پوشش داشتولی هرگز نتوانست دعوی پیامبری اش را ثابت کند.
حتما میدانید که در سنت ایران مدعیان پیامبری را سوال جواب میکردند و آن داعیه دار پیامبری را که به تناقض میخورد اعدام میکردند.
مانی و مزدیک از این مدعیان بودند که نتوانستند به تناقض نخوردند و اعدام شدند.
بدیهی است اگر هرکسی از هرجایی سر براورد ادعای پیامبری کند که در جهان سنگ روی سنگ بند نمیشود.
مانی کیست و چه روزگاری را دید؟
مانی در سال ۲۱۶ میلادی در میانرودان و بین النهرین حوالی عراق امروز و پایتخت آن روز ابران به دنیا آمد. از کودکی ادعای وحی داشت و در همان سنین جوانی طاقت نیاورد و خود را پیامبر خواند. روزگار او مصادف بود با شاهنشاهی ساسانی، دقیقاً در دوره ی شاپور یکم که از او حمایت کرد. اما بعدها، وقتی بهرام یکم به قدرت رسید، موبدان زرتشتی او را به زندان انداختند و سرانجام در سال ۲۷۴ یا ۲۷۷ میلادی، مانی در گندی شاپور جان داد دقیق تر کشته شد . برای من، جالب اینجاست که مرگ او در سنت مانوی هرگز یک شکست نیست، بلکه پیروزی نور بر تاریکیست – و این را در همان قطعه ی تورفانی به وضوح میبینیم.
این متن چیست و از کجا آمده؟
متنی که از آن حرف میزنم، با شماره ی M 5569 شناخته میشود و یکی از قطعات مجموعه ی بزرگ تورفان است. این مجموعه در اوایل قرن بیستم، توسط چهار هیئت آلمانی از دل شنهای صحرای تکلمکان، نزدیک شهرهای باستانی قوچو و بزقلیق، بیرون کشیده شد. امروزه این قطعه در کتابخانه ی دولتی برلین نگهداری میشود، اما برای من که سالها به دنبال نسخه های خطی ایرانی بودم، دیدن عکس آن هم کافی بود تا عمق تاریخیاش را حس کنم.
چرا این متن اینقدر برایم مهم است؟
سه دلیل عمده برای اهمیت این متن وجود دارد که هر کدام به تنهایی وسوسهام کند تا ساعتها دربارهاش بنویسم.
نخست، اهمیت زبانی: این متن به زبان پارتی (پهلوی اشکانی) نوشته شده، زبانی که در روزگار خود در بخشهایی از ایران و فراتر از آن رواج داشت، اما جالب است که تورفان هرگز پارتی زبان نبوده. یعنی مانویان شرق، زبان پارتی را به عنوان زبان دینی و آیینی خود حفظ کرده بودند. برای من که به تحول زبانهای ایرانی علاقه مندم، این یعنی پارتی نه فقط یک زبان محلی، بلکه زبانی کلیسایی بوده که قرنها بعد از مرگ مانی هم همچنان زنده مانده است.
دوم، اهمیت خط شناختی: خطی که متن با آن نوشته شده، خط مانوی است؛ خطی که خود مانی آن را ابداع کرد. این خط از آرامی ریشه گرفته، اما خیلی ساده تر و خواندنی تر از خط پهلوی زرتشتی است، چون ایدئوگرامه ای آرامی را حذف کرده. برای پژوهشگری مثل من که گاهی از پیچیدگی های خط پهلوی به ستوه میآید، دیدن خط مانوی در این قطعه، مثل نفس کشیدن در هوای تازه است.
سوم، اهمیت تاریخی و دینی: قبل از کشف متون تورفان، هرچه دربارهی مانی و آیینش میدانستیم، از نوشته های دشمنانش بود؛ زرتشتیان، مسیحیان و مسلمانان که هرکدام به نوعی او را تحریف کرده بودند. اما این قطعه، یک روایت دستاول از مرگ مانی است، نوشتهی یکی از مریدانش که واپسین لحظات پیامبر را دیده. این برای من یعنی دیدن تاریخ از پشت شیشه ی کدر منابع جانبی، برای اولین بار با چشم خودِ مانویان.
خودِ متن چه میگوید؟
خب، برسیم به اصل ماجرا؛ همان قطعه ای که بیشتر از هر چیز برایم جذاب بود، چون هم روایتش شاعرانه است و هم ترجمهاش دریچه ای به جهانبینی مانویان میگشاید.
آوانویسی اش را با حروف لاتین اینگونه مینویسند:
čiyōn šahrēd kū zēn ud padmōzan frāmōčēd ud anīy šāhōd padmōzan padmōzēd,
awōgōn frēstag-rušn frāmōxt tanbār bārag razmgānīg,
ud nišast pad nāw rušn, ud padgrift baγānīg padmōzan,
dīdēm rušn, ud pōsg huwčihr.
و ترجمهی تحتاللفظیاش به فارسی این میشود:
· «همانگونه که شهریار زره و جامه را از تن بیرون میکند و جامهی دیگر شاهانهای میپوشد،»
· «همچنین پیامبر روشنایی جامهی جنگیِ تن را از تن بیرون کرد،»
· «و بر روشنایی نوین نشست،»
· «و جامهی ایزدی را پوشید،»
· «ما روشنایی را دیدیم، و او چهرهای نیکو داشت.»
برای من، این متن تصویری از مرگ است که در آن هیچ غمی نیست. مانویان مرگ را رهایی میدانستند؛ رهایی روح از بند تن. جالب اینکه میگوید «ما روشنایی را دیدیم» – انگار خودِ راوی، یکی از حاضران در کنار مانی، این نور را با چشم دیده است.
یک نکتهی فرهنگی که مرا مجذوب کرد
تورفان، جایی که این متن پیدا شده، خودش یک جهان است. در همان منطقه، متونی به بیش از بیست زبان و خط مختلف کشف شده: پارتی، فارسی میانه، سغدی، اویغوری، چینی، سنسکریت و … این یعنی جادهی ابریشم فقط یک مسیر تجاری نبود، بلکه پلی بود برای تبادل عقیده، زبان و هنر. اینکه قطعهای به خط مانوی و به زبان پارتی در دل چین پیدا شده، برای من نشان میدهد که فرهنگ ایرانی تا چه اندازه در آن روزگار نفوذ داشته است.
این قطعه امروز کجاست؟
همانطور که گفتم، این قطعه امروزه در کتابخانهی دولتی برلین نگهداری میشود. اما بخشهایی از متون تورفان در موزه های چین، بریتانیا، ژاپن و روسیه هم پراکنده اند. برای من که هر بار به عکسهای این دستنوشته ها نگاه میکنم، این حس عجیب وجود دارد که انگار با تک های از یک پازل عظیم مواجهیم؛ پازلی که قرار بود تصویر کامل آیین مانوی را نشان دهد، اما هنوز خیلی از قطعاتش در گوشه و کنار جهان پنهان است.
نام دولت آریایی ماد در لوح فتح نینوا
متن لوح کی کولی کهن ترین متن آریایی
